ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٢ - دو ارزشى بودن حيات
قرار مى گيرد [١] .
سطح عميق حيات عبارت است از آن حقيقت ثابت كه مى تواند در جاذبهء حيات كلَّى رو به رشد و كمال قرار بگيرد . اين سطح عميق پايدار و داراى ارزش هدفى مى باشد . آنچه كه از پديدهء حيات قابل گذشت و داراى ارزش وسيله اى است ، سطح مجاور طبيعت آن است ، نه سطح عميق آن . سطح عميق حيات همان مطلقى است كه هيچ نيرو و عاملى جز آفرينندهء حيات دسترسى بآن ندارد ، حتى كسى كه به خودكشى دست مى زند ، سطح مجاور طبيعت حيات را از بين مى برد و از حركت باز مى دارد ، نه سطح عميق آن را .
و اين كه هر قاتلى اگر چه خود انسان بوده باشد ( خودكشى كننده ) قاتل محسوب مى شود ، براى اينست كه وسيله و ابزار حركت و تكامل سطح عميق حيات را كه سطح مجاور طبيعت حيات است نابود كرده است و با نابودى اين سطح ، حركت و تكامل سطح عميق حيات نيز متوقف مى گردد .
با اين دو ارزشى بودن حيات ، و وابستگى يكى با ديگرى ، باز اصالت حيات و مطلق بودن آن قابل مناقشه نمى باشد .
از مجموع اين ملاحظات روشن مى شود كه تصرف در حيات انسانها بهر شكل و صورتى كه باشد و بوسيلهء هر گونه تفكرات مكتبى كه صورت بگيرد ، جنايت شمرده مى شود ، مگر در دو مورد : مورد يكم - خود انسان كه داراى حيات است ، با تمام هشيارى و آگاهى به ارزش حيات و با كمال آزادى ، در راه آرمان عالىتر دست از سطح مجاور طبيعت حيات بشويد و اين گونه گذشت ، كمال و رشد سطح عميق حيات را نتيجه مى دهد .
[١] اين دو سطحى بودن حيات ، با نظر به دو سطحى بودن خود يا شخصيت نيز قابل قبول مى باشد ، مدتهاى طولانى است كه دو سطحى بودن شخصيت براى روانكاوان و روانشناسان ژرفنگر قابل پذيرش شده است : سطح مجاور طبيعت شخصيت و سطح عميق شخصيت . و اگر كسى در بارهء اين اصطلاح ترديدى داشته باشد ، مى تواند با پذيرش اصل محتوا ، اصطلاح ديگرى را بكار ببرد .