ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - هرگز گمان نكنيد كه من از شنيدن سخن حق احساس سنگينى خواهم كرد و خود را برتر از حق قرار خواهم داد
را بنام على بن ابي طالب برتر از شخصيت ديگر بنام فردى از مردم معمولى تلقى نكنم .
بخود بياييد و لحظه اى بيانديشيد كه طرف شما كيست مگر نشنيديد آن روز گفتم : اگر همهء زمين و آسمانها و آنچه را كه در آنها است بمن بدهند كه پوست جوى را از دهان مورچه اى از روى تعدى به حيات كه جلوه گاه لطف الهى است ، بكشم ، من نخواهم كرد . آرى براى من شخصيت غير واقعى نسازيد و ارزش خودتان را هم از بين نبريد .
هرگز گمان نكنيد كه من از شنيدن سخن حق احساس سنگينى خواهم كرد و خود را برتر از حق قرار خواهم داد درست فكر كنيد كه چه مى گويم : آن حقى كه نخست مرا از مشتى خاك برگرفت و حياتم بخشيد و آن گاه براى من بال و پرى براى پرواز در فضاى انديشه و تعقل و ارادهء سازنده رويانيد ، سپس مبدء و مسير و مقصد حركت تكاملى را بمن نشان داد و براى حركت در اين مسير استعدادهايم را شكوفان ساخت ، آيا من مى توانم از شنيدن سخنى كه واسطه تجلى آن حق است احساس سنگينى كنيم . اين منطق تباه كننده را رها كنيد كه مى گويد : عامل حركت سبكرو و نيروى تموج نهايى انسانى كه حق است ، عامل ركود و سنگينى و ميخكوب شدن آدمى بوده باشد اگر تا كنون نشنيدهايد ، همين حالا بشنويد : « ما شككت فى حقّ مذ اريته » .
( از آن هنگام كه حق بمن نشان داده شده است ، من شك نكردهام ) .
پس من حق را كاملا مى شناسم ، باز بخوبى مى دانم كه ( الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ) [١] ( حق از پروردگار تست ) پس « حق » آن واقعيت ثابتى است كه بنياد زندگى رو به كمال است . بنا بر اين چگونه امكان دارد كه من مختصات زندگى خود طبيعى را كه همواره به خاك نشينى و خاكخوارى مى گرايد ، در ما فوق بنياد خود اعلاى انسانىام كه « حق » است قرار بدهم
[١] آل عمران آيه ٦٠ .