ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - معناى پنجم - زيستن با خود مجازى بجاى خود حقيقى
< شعر > مى دهند افيون به مرد زخمند تا كه پيكان از تنش بيرون كنند پس به هر ميلى كه دل خواهى سپرد از تو چيزى در نهان خواهند برد < / شعر > براى اينان مفهوم خود و سود شناخته نشده است و نمى دانند كه در زندگى آگاهانه سودى عظيمتر از حفظ « خود » در مجراى تكامل وجود ندارد ، زيرا مدار سود و زيان و زشت و زيبا و خوب و بد و هدف و وسيله خود پوياى آنان است .
اگر اين معامله گرى زيانآور استمرار پيدا كند ، به از دست رفتن خود منجر مى شود كه « از خود بيگانگى » را دنبال دارد .
اين نوع « از خود بيگانگى » در قرآن چنين منعكس شده است .
( « وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ » ) [١] ( البته آنان خود را به طرز بدى فروختند ، اگر مى دانستند » .
معناى پنجم - زيستن با خود مجازى بجاى خود حقيقى معناى خود مجازى و يا خود عاريتى اينست كه انسان از عناصر و واحدهايى كه « خود » او را تشكيل مى دهد چشم مى پوشد و امكانات و استعدادهاى شخصى خود را ناديده مى گيرد و يك پديدهء مصنوعى را « خود » قرار مى دهد ، اين پديدهء مصنوعى را خود مجازى مى ناميم . خود مجازى با نظر به عامل بوجود آورنده اش به دو نوع عمده تقسيم مى گردد : نوع يكم - بوجود آوردن يك ساختمان مركب از تمايلات و آرزوها و اميدها و هدفگيرىها و انديشه هايى مناسب مى خواهمهاى حيات معمولى كه متأسفانه اكثريت چشمگيرى از انسانها ، بآن مبتلا بوده و آن ساختمان متشكلّ را « خود » مى نامند . بديهى است كه بروز تناقضات و شكستهاى پى در پى در شئون زندگى كه مبنى بر بنياد تمايلات . . . مزبور مى باشد ، موجب احساس شكست در ساختمان مزبور شده ، تلخى « از خود بيگانگى » را ظاهر مى سازد . مگر اين كه ساختمان مزبور بصورت چنان صندوق محكمى در آيد كه انسان نتواند ماوراى آنرا ببيند ، در اين صورت « از خود بيگانگى » نه تنها طعم تلخى نخواهد داشت ، بلكه اصلا
[١] البقرة آيهء ١٠٢ .