ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - آنجا كه دين پردهء تاريكى روى واقعيت مى كشد
مضمون جملهء على ( ع ) كه مى گويد : « پردهء دين مرا از شما پوشيده است » اشاره به پليدترين بهره بردارىها از پديدهء عالى دين است . آن تبهكاران غوطه ور در رويدادهاى بىمحاسبهء زندگى و آن بزنجير كشيده شدگان عادات و تقاليد ميخكوب كننده ، معنايى از دين را براى خود پذيرفته بودند ، بجاى آنكه نشان دهندهء واقعيات بوده باشد ، واقعيتها را مى پوشانيد .
آيا روشنتر و صريحتر از شخصيت امير المؤمنين را مى توان تصور نمود پس چرا آنان درك نمى كردند چه دينى داشتند كه چهرهء انسان الهى على ( ع ) را از آنان مخفى مى داشت هيچ ، يك دين حرفه اى ، يك دين وسيلهء سودجويى ، يك دين وسيلهء ثروت و مقام . . . آيا با اين عينكهاى ساخته از درونهاى ناپاك ، مى توان به على ( ع ) نگريست و او را شناخت اينان كالبد ظاهرى او را مى ديدند ، چنانكه كالبد ظاهرى معاويهها را هم مى ديدند و براى آنان مفهوم انسان در همان كالبد ظاهرى خلاصه شده بود . ولى على ( ع ) آنان را بخوبى مى شناخت . دليل اين شناسايى چه بود خود او صريحا توضيح مى دهد كه دليل شناسائى من شما را ، صدق نيّت و صفاى درونى من است .
آيينهء صيقلى دل همه چيز را نشان مى دهد ، هنگامى كه صفاى دل به حدّ نصاب مى رسد و فطرت پاك به فعاليت مى افتد ، هر نمود و رويدادى خود را با تمام عوامل بوجود آورنده اش در اختيار آن دل و فطرت قرار مى دهد . اين حقيقتى است كه انسان شناسان اصرار به واقعيتش دارند ، بقول جلال الدين مولوى :
< شعر > آيينهء دل چون شود صافى و پاك نقشها بينى برون از آب و خاك هم به بينى نقش و هم نقاش را فرش دولت را و هم فرّاش را < / شعر > من نگهبان راههاى حقّ هستم كه از ميان جادّههاى گمراهى كشيده شده است چنانكه رگههاى الماس در لابلاى انبوه ذغال سنگ وجود دارد ، « حق » و راههاى روشنش در ميان جادّههاى باطل و گمراهى است . در توضيح اين جمله بايستى اين مسئله را در نظر بگيريم كه همه پديدههاى زندگى انسانها در حالت انفرادى و