ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - پس انسانيتى كه براى او رسالتى لازم است وجود دارد
اين همه انسانها در گذشته و حال حاضر انسانند و سنگ نيستند ، لذا استنباط و استخراج اصل براى اثبات انسانيت چه معنا مى دهد در پاسخ اين اعتراض مى گوئيم : روى سخن با كسانى است كه آستين بالا زده ، زحمتها كشيده ، لطفها فرموده با گفتار و انديشه ، يا با كردارشان اثبات ميكنند كه قانونى جز پيروزى قوى بر ضعيف وجود ندارد و هدفى جز پريدن نرها روى مادهها براى بشريّت نبايد مطرح شود .
همچنين روى سخن با كسانى است كه همهء حقايق عقلانى و وجدانى و اعتلاها و بالانگرىهاى بشرى را پوچ و پندار تلقى نموده ، انسانيّت را خواب و خيال بىاساس تلقى ميكنند . ما براى كسانى مى خواهيم انسانيت را اثبات كنيم كه روح و روان آدمى را تنها در مكانيسمها و واكنشها و غرايز طبيعى و فعاليتها و رفتارهاى توجيه شده بوسيلهء عوامل جبرى منحصر ميكنند و حقيقتى را در ماوراى اين پديدههاى ماشينى سراغ نمى دهند .
بهمين جهت است كه اكنون حتّى فرياد متفكرين جامعه هايى كه انسان را بعنوان موجودى ماشينى معرفى مى كردند ، بلند شده و مى گويد : « سنّت بررسى روح آدمى با توجّه به تقوا و سعادت وى در روانشناسى بكنار نهاده شد . روانشناسى آكاديميك كه مى كوشيد به علوم طبيعى و روشهاى آزمايشگاهى توزين و شمارش تأسّى جويد ، با همه چيز جز روح سر و كار داشت ، همچنين مى كوشيد جنبه هايى از انسان را كه مى توان آنها را در آزمايشگاهها تحت بررسى قرار داد ، آشكار سازد . و مدّعى بود كه وجدان ، داورى ، ارزشها ، شناسايى خير و شر مفاهيمى ماوراى طبيعى و خارج از قلمرو روانشناسى است . غالبا بر مسائل كم اهميت مى پرداخت كه بيشتر متناسب با يك روش بظاهر علمى بود [١] تا ابداع روشهاى تازه جهت بررسى مسائل عمدهء انسانى ، بدينسان روانشناسى
[١] اين جملهء اريك فروم هم نوعى مبالغه گويى است ، زيرا روانشناسى به مسائل با اهميت پرداخته و روشهاى علمى شايسته اى را بوجود آورده است ، نهايت امر اينست كه تنها رويهء ماشينى انسان را مورد بررسى قرار مى دهد نه همه رويههاى انسان را .