ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - هدف من از پذيرش زمامدارى
كه در بارهء شخصيت و خواستههاى من گفتگو مى كنند كه من رياست مى خواهم و نمى دانند كه تا خود انسان مبدل به گل پاره نشود ، به مشتى گلپاره رياست نمى جويد .
خداوندا ، مگر اين كوته نظران « خود مدار » براى خود فردائى ندارند ، مگر نمى دانند كه با اين نادانىها و عنكبوت صفتىهاى خود ، جهان و تاريخ بشرى را در ميان تارهاى سستى كه در گوشه اى از ظلمتكدهء موقعيت ناچيز خود تنيدهاند ، پاسخى براى بدبختىهاى نسل آينده شان نخواهند داشت .
اينان از آن صندوق محدود زندگى حيوانى كه با قفلى از خواستههاى درونىشان و با قفلى ديگر از محيط و تعليم و تربيتهاى غلط به در آن بسته شده است ، نمى توانند بيرون بيايند .
من اين زمامدارى را ناچيزتر از آن مى دانم كه شايستگى هدف بودن را براى زندگى داشته باشد . اين يك وسيله است كه انسانها را در ارتباطات دسته جمعى زندگى از انحراف باز بدارد ، تعدّى بحقوق ديگران را نابود سازد و ميدان حيات را براى تكاپوى همهء افراد و گروهها هموار نمايد . نيروها و استعدادها را به فعليت برساند و شكوفان سازد ، جهل را به علم و علم را به حكمت تبديل نمايد . احساسات خام و عواطف طبيعى را از تضاد با منطق و انديشه بالاتر برده وحدت شخصيت را از متلاشى شدن بوسيلهء آن تضاد تأمين كند . تعصبهاى خشك را در بارهء اصول نامعقول از بين ببرد و زنجيرهاى خردكننده اى را كه روح آدميان را در خود مى فشارد باز كند و انسان را رها بسازد و آن رهايى را به نتيجهء عالىتر كه آزادى است ، برساند و آزادى را به مقام اختيار كه بهره بردارى از آزادى در وصول به خير و كمال است ، نايل سازد .
رياست با اين هدفگيرىها ، تورّم در « خود طبيعى » متصدى رياست به وجود نمى آورد ، زيرا گذشتها و فداكارىها و زير پا گذاشتن هر گونه لذت و تن دادن بهر گونه درد و مشقت ، لوازم ضرورى اين نوع رياست است .
آرى ، من اين رياست را مى خواهم و بطورى جدّى مى خواهم چنانكه حيات انسانها را بآن درجه از جديت مى خواهم كه اشعهء خورشيد عظمت الهى را .