ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٨ - چهارم - جلال الدين محمد مولوى
< شعر > در شجاعت شير ربّانيستى در مروّت خود كه داند كيستى [١] اى على كه جمله عقل و ديده اى شمّه اى واگو از آنچه « ديده اى » تيغ حلمت جان ما را چاك كرد آب علمت خاك ما را پاك كرد باز گو دانم كه اين اسرار هوست ز ان كه بىشمشير كشتن كار اوست [٢] باز گو اى باز عرش خوش شكار تا چه « ديدى » اين زمان از كردگار چشم تو ادراك غيب آموخته چشمهاى حاضران بر دوخته [٣] از تو بر من تافت چون دارى نهان مى فشانى نور چون مه بىزبان [٤] چون تو بابى آن مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب بر جوياى باب تا رسد از تو قشور اندر لباب باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا احد [٥] گفت من تيغ از پى حق مى زنم بندهء حقّم نه مأمور تنم شير حقم نيستم شير هوا فعل من بر دين من باشد گوا [٦] رخت خود را من زره برداشتم غير حق را من عدم انگاشتم من چو تيغم پر گهرهاى وصال زنده گردانم نه كشته در قتال سايهام من ، كد خدايم آفتاب حاجبم من نيستم او را حجاب خون نپوشد گوهر تيغ مرا باد از جا كى برد ميغ مرا [٧] تا احب للَّه آيد نام من تا كه ابغض للَّه آيد كام من تا كه اعطى للَّه آيد جود من تا كه امسك للَّه آيد بود من بخل من للَّه عطا للَّه و بس جمله للَّه ام نيم من آن كس و آنچه للَّه مى كنم تقليد نيست نيست تخييل و گمان جز « ديد » نيست ز اجتهاد و از تحرّى رسته ام آستين بر دامن حق بسته ام گر همى پرّم « همى بينم » مطار ور همى گردم « همى بينم » مدار [٨] < / شعر >
[١] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٣ .
[٢] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٣ .
[٣] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٣ .
[٤] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٣ .
[٥] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٣ .
[٦] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٣ .
[٧] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٣ .
[٨] دفتر مثنوى چاپ كلالهء خاور ص ٧٤ .