ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٣ - حيات اصيلترين هدفها است اگر تبديل به ضد حيات نگردد
مورد دوم - هنگامى كه حيات يك فرد تبديل به ضدّ حيات گردد :
حيات اصيلترين هدفها است اگر تبديل به ضد حيات نگردد پديدهء حيات چنانكه اثبات كرديم ، اصيلترين هدفها در قاموس بشرى است .
هيچ عاملى نمى تواند باين منطقهء ممنوع الورود وارد شود ، مگر در صورتى كه تبديل به ضدّ حيات گردد و مزاحم حيات ديگران شود .
مزاحمت حيات ديگران از مبارزه با حيات خويشتن آغاز مى گردد ، باين معنى كه تا انسان به ضرورت و ارزش حيات خود پاى بند باشد ، نمى تواند مبارزه اى با زندگى ديگران نمايد . بتوضيح اين كه در مرحلهء نخست ضرورت و ارزش حيات آدمى مختل مى گردد ، و اين اختلال اگر با وسايل مناسب معالجه نشود ، موجب شروع مبارزهء درونى با خويشتن مى باشد ، يك طرف خصومت طبيعت حيات است كه مى خواهد بطور قانونى ادامه پيدا كند و طرف ديگر عبارت است از عامل اختلال كه در درون آدمى ريشه انداخته است .
هنگامى كه عامل اختلال پيروز مى شود ، نخست حيات خود را از ضرورت و ارزش ساقط مى كند . اين سقوط منحصر بهمان حيات جزئى خويشتن نمى باشد ، بلكه به ضرورت و ارزش حيات كلى سرايت نموده و آن را نيز ساقط مى نمايد ، در اين صورت است كه حيات چهرهء ضد حيات به خود مى گيرد . پس در حقيقت انسانى كه دست به حيات ديگرى مى برد و نابودى آن را مى خواهد اولا دست به خودكشى برده و حيات خود را نابود كرده سپس دست به نابودى ديگرى دراز مى كند .
اين موضوع در آيهء شريفهء ( « وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ » ) [١] ( در قانون قصاص حيات شما تضمين مى شود ، اى خردمندان ) منعكس است . بنا بر اين موقعى كه در بارهء كسى قصاص علمى مى شود ، در حقيقت انسان زندهء واقعى كشته نمى شود ، بلكه موجودى از قلمرو حيات بر كنار مى شود كه ابتدا با خويشتن مبارزه كرده و حيات حقيقى خود را تباه نموده و بصورت ضدّ و مزاحم حيات كلى در آمده است و قانون
[١] البقرة آيه ١٧٩ .