ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١ - ناتوانى مكتبهاى فلسفى از اصلاح انسانها دليل ديگرى است براى اثبات ضرورت رسالت انسانى
بصورت علمى در آمد كه فاقد موضوع اصلى خويش يعنى روح انسان بود ، اين روانشناسى فقط به مكانيسم واكنشسازىها و غرايز علاقمند بود و پديدههاى بسيار ويژهء انسانى نظير عشق ، منطق ، وجدان و ارزشها كارى نداشت [١] .
ناتوانى مكتبهاى فلسفى از اصلاح انسانها دليل ديگرى است براى اثبات ضرورت رسالت انسانى قرون و اعصار گذشته شاهد بروز مكتبهاى فلسفى و اجتماعى گوناگونى در بارهء « انسان چيست و چه بايد بشود » بوده است .
از آغاز دوران رنسانس ( نهضت علمى و جهان بينى بطور عموم ) باين طرف دوشادوش گسترش علوم طبيعى ، شاهد به وجود آمدن مكتبهاى مختلف در فلسفه و معارف انسانى مى باشيم .
اين دانشها و بينشها در دگرگون ساختن ديدگاه انسانها در دو قلمرو انسان و طبيعت تأثيرات فراوانى بوجود آورده است . با اين حال نه تنها موجب پيشرفتى در اصلاح وضع انسانها نگشته است ، بلكه تناقضها و جنگ و پيكارهاى فلسفى و ايده ئولوژيك زيادى را ببار آورده و باعث بروز مكتبهاى بد بينى و يأس نيز گشته است .
بنظر مى رسد چند عامل مهم در ناتوانى مكتبهاى فلسفى از اصلاح حال انسانها مؤثر بوده است ، ما ببعضى از آن عوامل اشاره مى كنيم : عامل يكم - تعدادى از مكتبهاى فلسفى كارى جز گسترش آگاهى علمى به مسائل كلَّى انجام نمى دادند ، يعنى مثلا علم به تحقيق در بارهء عناصر تركيب كنندهء عالم طبيعت مى پرداخت ، فلسفه بحث در ماهيت عناصر را مورد بحث قرار مى داد همچنين دانش مى كوشيد خواص و نتايج حركت و تحولهاى فيزيكى و شيميايى را كشف كند و فلسفه توصيف و معناى كلَّى حركت و ارتباط آن را با موضوعات كلَّى ديگر به عهده مى گرفت .
و همين توصيف علمى را در بارهء انسان هم اجرا ميكرد و مسلم است كه وقتى
[١] روانكاوى و دين - اريك فروم - ترجمهء آقاى نظريان ص ١٣ .