ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - اصل سوم
تجسّم يافته و آثار گذشتگان در موزهها و دادن شعارهاى فريبنده و جوشش غرايز در مدت محدودى از جوانى ، نتيجه اى جز منفى ساختن خود حيات ندارد .
اصل سوم صداها و نغمههاى وجدان انسانهايى را كه از روان معتدل بر خوردارند ، نمى توان ناديده گرفت . هيچ مغالطه و سفسطه اى قدرت خاموش كردن يا تفسير غلط اين صداها و نغمهها را ندارد .
< شعر > در اندرون من خسته دل ندانم چيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست < / شعر > حافظ < شعر > اين صدا در كوه دلها بانگ كيست كه پر است زين بانگ اين كه گه تهى است هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد < / شعر > مولوى « براى ما امكان آن هست كه نه از نيكى متأثر شويم و نه از بدى ، ولى گاهى در درون ما يك ارگ مستعدّ و داراى حركت است كه بهيجان درميآيد و پس از لحظاتى در فضاى روح بخاموشى مى گرايد ، اينجا تناقض هولناكى است كه بر ضدّ نيستى و بيهودگى سر به طغيان بر مى دارد » .
مضمون از بالزاك شما گمان مى كنيد كه با سفسطه بازى فرويد و امثال او از دشمنان اعتلاء و عظمت روح انسانى مى توان اين صدا و نغمههاى وجدانى را خاموش نمود . اگر امروزه امثال فرويد اين نداهاى پر معناى وجدان را به صداهاى وازدگى غرايز حيوانى تفسير ميكنند و اعتلاء و عظمت بلندگرايى روح را منحرف ميكنند ، از پيش از هفتصد سال ، مولوىهايى كه پاسداران عظمت و اعتلاى انسانى بودهاند ، پاسخ آن سفسطه بازىها را گفتهاند :