ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - اصل سوم
روى در انكار حافظ ( وجدان ) برده اى و نغمههاى وجدان را - نام تهديدات نفسش كرده اى اين بانگها و فريادهاى وجدان نيز يكى از عوامل اساسى شكستن صندوق محدوديتهايى است كه عوامل جبرى طبيعت و ديگر انسانها براى مردم مى سازند .
اصل چهارم
اصل چهارم در مقابل وجدان درونى ، عالم بشريّت داراى يك وجدان برونى است كه عظماء و پيشتازان كاروان انسانيت ناميده شدهاند . هيچ دوره اى و جامعه اى را سراغ نداريم كه بكلَّى خالى از عدّه اى عظماء و پيشتازان انسان شناس بوده و مردم آن دوره و جامعه در تاريكى مطلق فرو رفته باشند . اين بزرگان و خمير مايههاى انسانيت هماهنگ با وجدان درونى انسانها در باز كردن راه به پيشرفت انسانها و اخطار به اين كه اين زندگى چند روزه نمى تواند آخرين منزلگه حركت آدميان بوده باشد ، بهر گونه گذشت و فداكارى تن در دادهاند . اگر براى بشريت بانگ و فرياد جدّى بتوانيم فرض كنيم ، همانا دو بانگ و فرياد است كه از وجدان درونى و وجدان برونى در فضاى تاريخ طنين مى اندازد و بس .
اصل پنجم
اصل پنجم اصل تعهّد در اشكال مختلفش ، اصلى است كه اگر از قاموس زندگى بشرى حذف شود ، از موجوديت انسانى چيزى نمى ماند كه حتّى بيك لحظه انديشيدن در بارهء او بيارزد . انسان بىتعهد پستتر از جماد است ، جمادى كه بدون شاخ بر آوردن در مقابل قوانين هستى بوجود خود ادامه مى دهد ، در صورتى كه انسان بىتعهد مى تواند قيافهء ضدّ وجدانى و عقلانى بخود گرفته و مانند نرون بگويد : « اى كاش همهء انسانها يك گردن داشتند و من با يك شمشير زدن آنها را نابود مى كردم » .
وقتى كه پديدهء مقدّس تعهد از انسان سلب مى شود ، طبيعت پيچيدهء بشرى چهرهء منفور خود را مى نماياند ، آيا اين جملهء و ايتهد : « هر گونه برنامه اصلاحى كه در روى كاغذ نوشته مى شود ، براى طبقهء مديريت اجتماعى حتى ارزش آن كاغذ باطل شده را ندارد » جز درد بىتعهدى چيزى را مى گويد