ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - اينست آن حياتى كه از ناچيزترين حركات مژگان تا عاليترين فعاليت مادى و روحىاش مى تواند تجسم يافته قانون بوده باشد
( و من قطعا بمبناى برهان پروردگارم و روش پيامبرم حركت ميكنم و يقينا در مسير روشن قدم برمى دارم ) .
اينست آن حياتى كه از ناچيزترين حركات مژگان تا عاليترين فعاليت مادى و روحىاش مى تواند تجسم يافته قانون بوده باشد چنان زى كه اگر سخنى بگويى جمله اى از قانون باشد . اگر كردارى انجام بدهى ، شايستهء آن كليّت باشد كه انسانها آن را قانون زندگى براى خود تلقى كنند . چنان بيانديش كه انسانها بتوانند از تحقق عينى آن انديشه ، قانونى براى خود اتّخاذ كنند . مستهلك شدن نيروها و استعدادها و غرايز گوناگون در زير پاى عوامل جبرى و پاشيده شدن آنها در حركات و سكنات و گفتههاى جزئى و شخصى كه از حق و قانون آبيارى نشود ، جز تباهى زندگى خود و ديگران چه نتيجه اى در برخواهد داشت . و بقول جلال الدين مولوى :
< شعر > غافلى آگه ز زخم خود نه اى تو عذاب خويش و هم بيگانه اى < / شعر > ممكن است باين مسئله اعتراض كنيد و بگوئيد كه : پديدهها و حركات و سكنات و انديشهها و خيالات جزئى و شخصى با كلَّى بودن قانون سازگار نمى باشد ، بنا بر اين قانون بودن همهء شئون زندگى چه معنا مى دهد پاسخ اين اعتراض با دقت در معناى قانون و موارد تطبيق آن بخوبى روشن است . ما مى توانيم تجسم قانون را در همهء شئون زندگى آدمى به تجسم آن در پديدهها و جريانات و روابط عالم طبيعت تشبيه كنيم . آنچه كه از عالم طبيعت مى بينيم و لمس مى كنيم ، جز حوادث و موضوعات جزئى و مشخص نيست ، در صورتى كه اگر بخواهيم به قانون عالم طبيعت اشاره كنيم ، تنها بهمان حوادث و موضوعات جزئى در حال جريان مشابه اشاره خواهيم كرد . يعنى طبيعت تجسّم يافتهء قانون است . همچنين زندگى آدمى از نظر تكاملى بجايى مى رسد كه تجسم محض قوانين عالى انسانى مى گردد .
براى اثبات چنين عظمتى در انسان ، كافى است كه به تاريخ حيات عظماى تكامل يافتهء انسانها بنگريم ، خواهيم ديد : حتّى مردم شكل پوشيدن لباس و آشاميدن