ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - فطرت در نظر حكيم ترمذى
١ - اعضاى مادى و با مفهوم كلىتر ابعاد مادى انسان بوسيلهء حق ( ثبوت و تحقق ) با جهان هستى مربوط مى گردد . انسان با قوانين مادّى موجوديت خود با قوانين طبيعت در تأثير و تأثر است . اگر اين تأثير و تأثر مطابق قانون مخصوص به خود در جريان بوده باشد ، فطرت ابعاد مادّى او منظم و سالم است و اگر كمترين انحرافى در جريان مزبور صورت بگيرد ، فطرت ابعاد مادى او مختل و ناسالم است .
٢ - قلب آدمى داراى نيروها و احساسات گوناگون است و بوسيلهء همين نيروها و احساسات و با ارتباطات با عوامل خارجى عينى و درونى مى تواند انواع فراوانى از فعّاليت و حركات را صورت بدهد . اگر قلب بتواند آن نيروها و احساسات خود را منظم و هماهنگ بجريان بياندازد ، رابطهء آدمى با عالم هستى رابطهء عدل مى باشد .
٣ - عقل انسانى نيز فعاليتهاى قانونى متنوعى دارد ، اگر اين فعاليتها در مجراى قانونى خود انجام بگيرد ، رابطهء آدمى با عالم هستى رابطهء صدق است .
دو عنصر اعضاى مادى و قلب كه با دو ركن حق و عدل با هستى مربوط مى شوند ، در حقيقت مقدمات تكميل كنندهء عقل است كه با رابطهء صدق با عالم هستى مربوط مى شود .
بنظر مى رسد كه فطرت در روش معرفتى حكيم چه با توضيح فوق و چه با توضيحات ديگر ، بهمان معنا است كه ما در تفسير فطرت گفتيم ، با اين خصوصيت كه حكيم جنبهء متعالى فطرت را بيشتر مورد توجه قرار داده است . هر يك از نيروها و استعدادهاى انسانى در جريان طبيعى و قانونى خود ، جزئى از فطرت آدمى است .
و با نظر باين تعريف روشن مى شود كه هيچ يك از اشكالات سه گانهء فوق نمى تواند فطرت را منفى نمايد . اين اشكال كه در ميان فعاليتهاى غريزى و مغزى و روانى ، حقيقتى بنام فطرت ديده نمى شود ، مطلبى است كاملا صحيح زيرا اثبات كنندگان فطرت نمى خواهند يك حقيقت مستقل عضوى يا روانى در درون انسان اثبات كنند ، تا گفته شود : ما چنين حقيقتى را سراغ نداريم ، بلكه هر يك از نيروهاى موجوديت