ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٤ - فطرت در نظر حكيم ترمذى
ما در جريان طبيعى و قانونى خود ، جزئى از فطرت و باصطلاح فارسى جزئى از سرشت ما است .
اشكال دوم كه مى گويد : تحولات و دگرگونىها در همهء ابعاد موجوديت آدمى با وجود و ادامهء حقيقتى بنام فطرت سازگار نمى باشد . با نظر به بقاى اصول ابعاد انسانى در مجراى تحولات ، مردود مى گردد . مثلا انديشه فعاليت معينى است كه از آغاز تا به انجام زندگى آدمى تغيير نمى پذيرد ، آنچه كه در معرض دگرگونى قرار مى گيرد ، واحدها و مواد خام انديشه است كه بستگى به كاهش و افزايش تجربهها و كيفيت رويارو قرار گرفتن با انگيزههاى متنوع و غير ذلك دارد حتّى خود تحول در جويبار زندگى با بقاى اصول نيروهاى خود جزئى از فطرت آدمى است .
اشكال سوم كه مى گويد : انسانها در انديشه و رفتار و ساير فعاليتها و پديدههاى غريزى و مغزى و روانى اختلاف دارند ، اشكال بىاساسى است كه ممكن است افكار سطحى را بخود مشغول بدارد . نخست بايد اين سئوالات را مطرح كنيم ، تا ببينيم پاسخ آنها چيست انسانها در انديشه اختلاف دارند ، آيا اين اختلاف دليل آن است كه انديشه وجود ندارد انسانها در تعقل و احساسات و تحرك در مقابل انگيزه و فعاليتهاى وجدانى اختلاف دارند ، آيا اين اختلافات مى تواند اثبات كند كه انسانها تعقل و احساسات و تحرّك در مقابل انگيزهها و فعاليتهاى وجدانى ندارند بالاتر از اينها بقول فلاسفه و روانشناسان : دو انسان را نمى توان پيدا كرد كه در درك واقعيات يكسان بوده باشند . آيا اين اختلاف شگفت انگيز باعث آن مى شود كه بگوييم : نه انسانى وجود دارد و نه واقعيتى بنظر مى رسد كه سه اشكال گذشته نمى تواند هيچ متفكرى را وادار به نفى فطرت از انسان نمايد ، شايد علت اساسى انكار فطرت ، جنبهء رو به بالا بودن آن باشد .
زيرا چنانكه در تعريف اين حقيقت متذكر شديم : جريان قانونى هر نيروى انسانى فطرت آن نيرو ناميده مى شود . و چون يكى از آن نيروها يا يكى از آن احساسات ريشه دار پديدهء گرايش به كمال اعلا و موجود برين ( خدا ) است ، و بجريان