تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٨٠ - شرح آيات
همين انتساب براى اثبات شرف و حيثيت آنها در نزد پروردگار كافى است.
آرى از يك نظر هر دو اين فرضها درست است. رسول خدا را پدر اين امت ناميد، آن گاه كه فرمود: من و على پدران اين امت هستيم، [١٩] ولى روشن است كه مراد آن حضرت، پدرى مادى نيست بلكه معنوى است كه به درجات از مادى برتر است. از اين رو بخش دوم آيه رابطه معنوى پيامبر و امتش را بيان مىدارد.
اين بدان معنى است كه صفت اساسى رسول اللَّه پدر بودن او نيست بلكه پيامبر بودن اوست پس كس را نرسد كه خود را پسر رسول اللَّه (ص) بخواند و بدين گونه خود را از ديگران ممتاز نشان دهد، زيرا امتياز مردم مسلمان به ايمان به او و پيروى از اوست.
وقتى كه ما فاطمه (ع) و پسران او را فرزندان و اهل بيت او مىشماريم/ ٣٤٩ فقط به سبب قرابت اجتماعى آنها نيست بلكه براى آن است كه آنها تجسّم ارزش او و رسالت او هستند در دنيا. چيزى كه آنها را قلبا و قالبا و روحا و جسما پسران او مىسازد.
«ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ- محمد پدر هيچ يك از مردان شما نيست.» و اين نفى علاقه مادى است به طور مجرد. در حالى كه قسمت دوم آيه اثبات رسالت و روابطى است كه از آن بيرون مىآيد.
«وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ- او رسول خدا و خاتم پيامبران است.» در تفسير اين آيه روايتى هست از جابر بن عبد اللَّه انصارى كه پيامبر (ص) گفت: «مثل من در ميان پيامبران مثل مردى است كه خانهاى بنا كرده و آن را تكميل نموده و زيبا ساخته. مگر به اندازه يك خشت از آن را، پس هر كس بدان داخل مىشود و به آن خشت نگاه مىكند مىگويد چه خانه خوبى است اگر جاى آن خشت نبود. سپس فرمود من جاى آن خشت هستم و پيامبران به من پايان مىپذيرند».
[١٩] - بحار الانوار، ج ٦٩، ص ٤٤٣.