تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢١٤ - شرح آيات
«وَ ما جَعَلَ أَدْعِياءَكُمْ أَبْناءَكُمْ- و فرزند خواندگانتان را فرزندانتان نساخت.» قرآن مىگويد كه اين عادت با تعاليم الهى موافق نيست و نه با فطرت بشر.
بلكه از ساختههاى ذهن شماست.
«ذلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ- اينها چيزهايى است كه به زبان مىگوييد.» اگر به دلهايتان مراجعه كنيد و از فطرتهاى خود بپرسيد مسلما آن را رد خواهيد كرد. ممكن نيست/ ٢٦٢ كه دل انسان قبول كند كه فرزند خوانده واقعا فرزند است اگر چه آن را هزار بار به زبان گفته باشد.
«وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَ- و سخن حق از آن خداست.» حق همان قانون فطرى و حقيقت خارجى است. و اين صفت قرآن است كه با كتاب طبيعت منطبق است. هم چنان كه طبيعت آيات قرآن را به ياد ما مىآورد و ما را به آن راه مىنمايد. خداوند در ضمن آيات قرآن ما را به سنن و قوانين طبيعت آشنا مىسازد.
«وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ- و اوست كه راه مىنمايد.» در متن آيه «السّبيل» با الف و لام آمده است اين الف و لام راه را محدود مىكند يعنى اين راه هر راهى نيست بلكه راه راست و مستقيم است.
[٥] آن گاه به حكم كودكان سر راهى مىپردازد و اين حكم با حكم جاهليت منافات دارد كه هر كس او را به فرزندى مىپذيرفت و تربيت مىكرد پدر او در نسب شناخته مىشد. چنان كه مىگويد
«ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ- پسر خواندگان را به نام پدرشان بخوانيد كه نزد خدا منصفانهتر است.» يعنى با شريعت الهى بيشتر منطبق است و با فطرت بشرى بيشتر تطبيق مىكند. در حالى كه اهل جاهليت با اين امر مخالف بودند و هر كس پسرى را به فرزندى مىپذيرفت پدر او تلقى مىشد هر چند پدرش شخص ديگر باشد. عادت