تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٥ - شرح آيات
بدترين توجيهات اين است كه تبهكار بخواهد به خود بقبولاند كه خداست كه او را به اين كارها وا مىدارد. فطرت دين در هر قلبى رسوخ دارد و آن بزرگترين ضامن اصلاح بشر است. به راستى اگر اين فطرت در سايه قرار گيرد ديگر چه عاملى ضامن اصلاح او خواهد بود.
/ ٦٥ در باب كسانى كه مىخواهند اعمال ناپسند و جرايم خود را به گونهاى توجيه كنند، قرآن چنين مىپرسد
«أَمْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً- آيا بر ايشان دليلى نازل كرديم.» دليلى كه بر دل سلطه يابد و جايى براى شك و ترديد باقى نگذارد. همانند آن عصا كه خدا بر موسى عطا كرد و معجزه زنده كردن مردگان كه عيسى را ارزانى داشت و قرآنى كه بر محمد نازل نمود. و بايد كه اين دليل واضح و صريح باشد چنان كه گويى به چيزى كه مىخواهند و مىخوانند تكلم كند.
«فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ- تا از چيزى كه با خدا شريك مىسازند، سخن گفته باشد.» ما غالبا از خود مىپرسيم كه خدا با اين مشركان چه خواهد كرد؟ پس مىگوييم مسئله اينان مسئله فرهنگى است. چه بسا زندگى و سياست و اعمالشان بر امثال اين افكار بنا شده باشد. خداوند امثال اين افكار را از اساس از بين مىبرد تا در روز قيامت بر خدا احتجاج نكنند كه حقيقت براى آنها روشن نشده است.
حقيقت بر ايشان روشن شده و ديگر آنان را حجتى در دست نيست.
بسيارى از مشركان مىپندارند آنان از جانب خدا مكلف هستند كه از بتان خود متابعت كنند. يا مىپندارند كه بتان آنها را در نزد خدا شفاعت خواهند كرد و سبب تقرب و نزديكى آنها خواهند شد.
ستمگران امروز هم گاه خود را نماينده خدا مىدانند. همچنين پادشاهان مسلمان كه به نام دين قيام مىكردند، شعراء در مدايح خود آنها را خدايانى مىشمردند فروتر از اللَّه. مثلا يكى از آنها در وصف يكى از خلفاى عباسى گفته است