تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥٧ - شرح آيات
هر چه مأمور شدهاى به انجام رسان كه امروز روز خوشى من است، زيرا سرورى جز ديدار خداوند خود نمىشناسم. ملك الموت جان او بگرفت و سليمان هم چنان بر عصاى خود تكيه داده بود. مردم و ديوان و هر كه و هر چه آن جا بود او را از دور مىديدند و مىپنداشتند كه زنده است. عاقبت ميانشان اختلاف افتاد. عدهاى گفتند: چرا اين همه مدت از ايستادن خسته نمىشود. نه مىخورد و نه مىخوابد و نه مىآشامد مسلّما او خداى ماست بايد او را بپرستيم. گروه ديگرى گفتند كه سليمان ساحر است. چشمبند مىكند و چنان مىنمايد كه بر عصايش تكيه داده ولى آن چنان نيست. اما مؤمنان گفتند: سليمان پيامبر خداست و بنده اوست خدا هر چه بخواهد در حق او كند. چون اختلاف بالا گرفت. خدا حشرهاى از حشرات زمين را فرستاد تا عصايش را جويد و جسد سليمان بيفتاد. ديوها از آن حشره كه موريانه بود تشكر كردند. از اين رو محال است موريانه در جايى ديده شود كه آب و گل نباشد. اين است معنى آيه». [٧] [١٥] سپس قرآن مثل ديگرى مىزند و آن از تاريخ يمن است. كشورى با تمدنى والا كه ناگهان از ميان رفت. قبل از مرگ طبيعىاش. و سبا كه در قرآن آمده است قبيلهاى است كه در جانب جنوبى عربستان. سبا غرق نعمت بود ولى مردمش تكبر ورزيدند و شكر نعمت به جاى نياوردند. خدا نيز فرمان داد كه سدّش بشكند و همه چيز نابود شود. و قبيله سبا در زمين پراكنده گردد. چنان كه ضرب المثل شدند.
/ ٤٤٦ «لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ- مردم سبا را در مساكنشان عبرتى بود دو بوستان داشتند، يكى از جانب راست و يكى از جانب چپ.» در اين جا بايد قدرى درنگ كرد. در آخر آيه حقيقتى است در خور توجه.
و آن شناخت صاحب نعمت و سپاس او يعنى خدا. شكر نعمت سبب افزونى نعمت
[٧] - نور الثقلين، ج ٤، ص ٣٢٤.