تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥٢ - غزوه بنى قريظه
گذاشت و فرمود تا همه را دست بربستند و در خانه/ ٣١٢ اسامه نگاه داشتند. حضرت رسول از پى سعد بن معاذ فرستاد. سعد آمد و گفت: جنگجويانشان را بكش و زن و فرزندانشان را اسير كن. و اموالشان به غنيمت ببر. و آب و ملكشان به مهاجران تعلق مىگيرد، نه انصار. و انصار را گفت: ما را خانه و زمين است و مهاجران را نيست.
رسول (ص) تكبير گفت. و سعد را گفت: به حكم خدا حكم كردى. رسول اللَّه (ص) مردان جنگى آنها را كشت. بعضى گويند ششصد تن بودند و بعضى گويند چهار صد و پنجاه تن. هفتصد و پنجاه تن را هم اسير كردند. گويند كه آنها در راه به كعب بن اسد گفتند: پندارى كه با ما چه خواهد كرد؟ كعب گفت
يقين مىدانم كه حتى يك تن از شما هم باز نمىگردد. يحيى بن اخطب را آوردند، حلهاى بر تن انداخته بود آن را از همه طرف سوراخ سوراخ كرده بود. تا پس از مرگ تنش را برهنه نكنند. دستهايش به گردنش بسته شده بود. چون چشمش به پيامبر افتاد، گفت: از اين كه با تو دشمنى كردهام خود را ملامت نمىكنم ولى هر كس خدا براى او خوارى خواسته باشد خوار داشته خواهد شد و من از آن نمىترسم كه تو مرا بكشى كه بنى اسراييل همه بدين راه رفتهاند و كشته شدهاند. سپس نشست تا گردنش را زدند. آن گاه پيامبر زنان و فرزندان و اموالشان را ميان مسلمانان تقسيم كرد جمعى از اسيران را با سعد بن زيد انصارى به نجد فرستاد و آنها را در مقابل اسب و سلاح فروخت. چون كار بنى قريظه به پايان آمد، جراحت سعد بن معاذ سر باز كرد. پيامبر او را به خيمهاى كه برايش در مسجد زده بودند فرستاد. جابر بن عبد اللَّه الانصارى گويد: جبرييل آمد و به پيامبر گفت: «اين بنده صالح خدا كه مرده است كيست؟ درهاى آسمان به روى او باز شده و عرش به جنبش آمده است».
رسول اللَّه (ص) به مسجد رفت ديد سعد است كه جان سپرده». [١٠] توضيح
به سبب حكم سعد بن معاذ ٤٥٠ تا ٦٠٠ جنگجوى بنى قريظى كشته شدند
[١٠] - مجمع البيان، ج ٨، ص ٣٥١.