تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٢ - شرح آيات
وقتى كه زندگى ملتها را بررسى مىكنيم مىبينيم كه ملتها بر دو نوع هستند: برخى هنگامى كه در معرض فشارها و تعديات واقع مىشوند از هم مىپاشند و بعضى بر عكس به قوت و ثباتشان افزوده مىشود. اين امر به اختلاف دو نوع تربيت باز مىگردد. نوع اول فرهنگ فرار است و نوع دوم فرهنگ مقاومت.
مؤمنان حقيقى فرهنگ مقاومت را پيشه شعار خود قرار دادهاند. اينان از هر مانع كه بر سر راهشان قرار گيرد مردانه مىگذرند تا شاهد پيروزى را در آغوش گيرند.
[٢٣] ثانيا: اينان درباره خود چون يك فرد نمىانديشيدند بلكه همواره خود را به صورت تجمع مىبينند. مثلا اگر يكى از آنها در جنگ كشته شود، مىگويد از مرگ من چه باك به زودى ديگران جاى مرا خواهند گرفت.
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ/ ٣٠٠ قَضى نَحْبَهُ- از مؤمنان مردانى هستند كه به پيمانى كه با خدا بسته بودند وفا كردند بعضى بر سر پيمان خود جان باختند.» و شهيد در راه خدا شدند.
«وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ- و بعضى چشم به راهند.» منتظر رسيدن به لقاء اللّهاند تا به سعادت ابد رسند. مؤمنان چون سدى سديد در مقابل دشمن ايستادهاند. پارهاى به فوز شهادت رسيدهاند و پارهاى زنده ماندهاند تا راه آنان را ادامه دهند. بى آن كه يكى از آنان به خود يا اميال نفسانى خويش بينديشد. يا بگويد كه چرا من كشته شوم و فلان زنده بماند و از زندگى مادى خويش بهرهور گردد. نه، قضيّه قضيّه مبارزه است مبارزهاى مستمر كه هر يك بايد نقش خود را در آن بازى كنند. آنچه براى آنها اهميت دارد مجموع كلى است، زيرا همه جان خويش را فروخته و رضاى حق را خريدهاند. پس مالك چيزى نيستند و سزاوار نيست در مصالح زندگى مادى فكر كنند. آنان تسليم اراده حق و رهبر خويشاند. چنين ايمانى است كه در آنها روح استقامت را پرورش مىدهد.
«وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا- و هيچ پيمان خود دگرگون نكردهاند.» [٢٤] پس از بيان اين قسمت از صفات منافقين و سپس مؤمنان، قرآن به