تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٠ - شرح آيات
است. بدوى مردى كه بر شترش سوار، باديه را طى مىكند و براى او با شعرهاى زيبا به هنگام خواندن هدا تغنى مىكند پس با اشترش ارتباطى بيش از يك ارتباط مادى دارد.
مؤمن مىگويد: شگفتا چگونه اين حيوان صبور مسخر بشر شده و آن را بهترين عابر بر روى ريگهاى روان و صحراهاى بىآب و گياه ساخته است.
ر مرد شجاعى را بنگرد كه بر پشت اسبش نشسته در تلاطم ميدان جنگ مىتازد و اسب او با يك اشاره به او پاسخ مىدهد و همانند يك دستگاه الكترونيكى عمل مىكند با خود مىگويد: شگفتا! چگونه خدا اين حيوان باهوش را مسخر ما نموده است كه اگر لطف و احسان او نبود ما بدان قدرت نداشتيم.
چون بشر قرنها را پشت سر نهاد و هواپيماهايى كه از سرعت صوت هم سريعتر مىروند يا آن سفينههاى فضايى را كه با سوخت اتمى در آسمان در حركتاند مشاهده كرد، مؤمن مىگويد منزه است خدا اگر او به ما خرد نداده بود ما هرگز نمىتوانستيم زمام آنها را در دست داشته باشيم.
آن كه شتر و اسب را مسخر ما كرده همان كسى است كه اتم و آهن را مسخر ما نموده است و به ما آموخته كه چگونه از چند تكه آهن و چند كيلوگرم ماده منفجره موشكهاى قاره پيما بسازيم.
مؤمن همانند هنرمندى است كه رو به روى يك تابلوى زيبا ايستاده و دلش لبريز از احساس و اعجاب و در عين حال خشنودى مىشود و به عبارت ديگر از ديدن آنها دلش باز مىشود. در حالى كه كافر از ديدن آن تابلو جز بر تاريكى درونش افزوده نمىشود.
بيشتر مردم خوشحال مىشوند وقتى كه براى اولين بار يك باغ گل را مىبينند يا مزرعه سرسبزى را يا كارخانه عظيمى را ولى پس از چندى به حال اول خود باز مىگردند و باز هم دلشان را اندوه مىگيرد./ ١٦١ و در درياى مشكلات زندگى غرق مىشوند. آيا نه چنين است؟
در حالى كه مؤمن همه چيز را مىبيند و گويى كه اولين بار است كه آن را