آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠
و همچنین نقیض " لا شیء من الانسان بحجر " که سالبه کلیه است " لیس لا شیء من الانسان بحجر " است ، و اگر میگوییم : " بعض الانسان حجر " نقیض آن است ، به معنی این است که در حکم نقیض است . حالا که نقیض واقعی هر قضیه را به دست آوردیم ، میگوییم که اندک توجه روشن میکند که محال است در آن واحد یک قضیه و نقیض آن هر دو صادق و یا هر دو کاذب باشند ، و این یک امر بدیهی است . آیا کسی که مثلا مدعی است : اصل تناقض محال نیست ، قبول میکند که خود این قضیه با نقیضش هر دو صادق و یا هر دو کاذب باشند ؟ یعنی هم اصل تناقض محال باشد و هم محال نباشد ، و یا نه اصل تناقض محال باشد و نه محال نباشد . بهتر است ما بیان قدما را درباره ام القضایای بودن اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین نقل کنیم تا مطلب بهتر روشن شود . ما وقتی که درباره یک قضیه میاندیشیم ، مثلا هنگامی که درباره تناهی ابعاد عالم میاندیشیم ، یکی از سه حالت در ما پدید میآید : ١ - شک میکنیم که آیا عالم متناهی است یا نه ؟ یعنی دو قضیه در جلو ذهن ما خودنمایی میکند : الف - عالم متناهی است . ب - عالم متناهی نیست . این دو قضیه مانند دو کفه ترازو ، متعادل در برابر هم در ذهن ما قرار میگیرند . نه قضیه اول میچربد و نه قضیه دوم ، یعنی دو احتمال متساوی در مورد این دو قضیه داریم و نام این حالت ما