آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
ریاضیات و طبیعیات هم بود . گروه اول که بکلی منکر مابعدالطبیعه و منکر روش قیاسی بودند و تنها علوم حسی و تجربی را معتبر میشناختند کم کم متوجه شدند که اگر هر چه هست منحصر به علوم تجربی باشد ( و مسائل این علوم هم که جزئی است یعنی مخصوص به موضوعات خاص است ) ما از شناخت کلی جهان که فلسفه یا مابعدالطبیعه مدعی عهدهدار آن بود بکلی محروم خواهیم ماند . از اینرو فکر جدیدی برایشان پیدا شد و آن پایه گذاری ( فلسفه علمی ) بود . یعنی فلسفهای که صد در صد متکی به علوم است و در آن از مقایسه علوم با یکدیگر و پیوند مسائل آنها با مسائل دیگر و کشف نوعی رابطه و کلیت میان قوانین و مسائل علوم با یکدیگر یک سلسله مسائل کلیتر بدست میآید . این مسائل کلیتر را به نام فلسفه خواندند . اگوست کنت فرانسوی و هربرت اسپنسر انگلیسی چنین روشی پیش گرفتند . فلسفه از نظر این دسته ، دیگر آن علمی نبود که مستقل شناخته میشد چه از نظر موضوع و چه از نظر مبادی ، زیرا آن علم موضوعش ( موجود بما هو موجود ) بود و مبادیاش و لااقل مبادی عمدهاش بدیهیات اولیه بود . بلکه علمی شد که کارش تحقیق در فرآوردههای علوم دیگر و پیوند دادن میان آنها و استخراج مسائل کلیتر از مسائل محدودتر علوم بود . فلسفه تحصلی اگوست کنت فرانسوی و فلسفه ترکیبی هربرت اسپنسر انگلیسی از این نوع است . از نظر این گروه ، فلسفه ، علمی جدا از سایر علوم نیست ،