آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧
است . همه آنها کمند به علاوه چیز دیگر . یعنی کمیت جزء ذات آنها است
نه تمام ذات آنها و نه چیزی خارج از ذات آنها .
سوم : مانند ناطق ، که جزء دیگر ماهیت انسان است و " متصل یک بعدی
" که جزء دیگر ماهیت خط است .
چهارم : مانند راهرونده ( ماشی ) ، که خارج از ماهیت افراد خود است ،
یعنی راه رفتن جزء ذات یا تمام ذات روندگان نیست ولی در عین حال به
صورت یک حالت و یا عارض در آنها وجود دارد ، اما این امر عارض ،
اختصاص به افراد یک نوع ندارد بلکه در انواعی از حیوان وجود دارد و بر
هر فردی که صدق میکند از ذات و ماهیت آن فرد اعم است .
پنجم : مانند تعجب کننده ، که خارج از ماهیت افراد خود ( همان افراد
انسان ) است و به صورت یک حالت و یک عرض در آنها وجود دارد ، و این
امر عرضی اختصاص دارد به افراد یک ذات و یک نوع و یک ماهیت یعنی
نوع انسان [١] .
[١] گفتیم کلی اگر جزء ذات باشد یا اعم از ذات است یا مساوی با آن ، یعنی کلی اگر جزء ذات باشد حتما از نسبتهای اربعه که قبلا توضیح داده شد یکی از دو نسبت را میتواند داشته باشد : اعم مطلق و تساوی . اینجا جای این پرسش هست که آن دو نسبت دیگر چطور ؟ آیا ممکن است که کلی جزء ذات باشد و در عین حال متباین با ذات یا اعم من وجه از ذات باشد ؟ پاسخ این است که خیر . چرا ؟ جواب این چرا را فلسفه باید بدهد و از لحاظ فلسفی جوابش روشن است و ما فعلا از ورود به آن صرف نظر میکنیم . این هم لازم به یادآوری است که نسبت عموم و خصوص مطلق میان جزء ذات و ذات همواره به این نحو است که جزء ذات اعم از ذات است ، و ذات ، اخص از جزء ذات است اما عکس آن ممکن نیست یعنی ممکن نیست که ذات اعم از جزء ذات باشد . توضیح این مطلب نیز با فلسفه است .