آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٦
خود را قبلا " متعهد " سازد ، به بهترین وجهی اصول اسلامی را تأیید کرد ، لهذا حکمت جدلی تدریجا به دست امثال خواجه نصیرالدین طوسی رنگ حکمت برهانی و حکمت اشراقی گرفت و کلام تحت الشعاع فلسفه واقع شد . حکمت تجربی ، البته فوق العاده با ارزش است . اما عیب این حکمت دو چیز دیگر است . یکی این که دائره حکمت تجربی محدود است به علوم تجربی و علوم تجربی محدود است به مسائل قابل لمس و قابل حس ، در صورتی که نیاز فلسفی بشر درباره مسائلی است بسی وسیعتر از آنچه در قلمرو تجربه قرار میگیرد . مثلا آنگاه که درباره آغاز برای زمان ، و نهایت برای مکان ، و مبدأ برای علل بحث میکنیم ، چگونه میتوانیم در آزمایشگاه و زیر میکروسکپ به مقصود خود نائل گردیم . لهذا حکمت تجربی نتوانست غریزه فلسفی بشر را اشباع کند و ناچار شد که در مسائل اساسی فلسفی سکوت اختیار کند . دیگر این که محدود بودن و وابسته به طبیعت بودن مسائل تجربی ارزش آنها را متزلزل کرده است ، به طوری که امروز مسلم است که مسائل علمی تجربی ارزش موقت دارد و هر لحظه انتظار منسوخ شدن آنها میرود . حکمتی هم که مبنی بر آزمایشها باشد طبعا متزلزل است و در نتیجه یک نیاز اساسی بشر را یعنی " اطمینان " و یقین را به بشر نمیدهد . اطمینان و یقین در مسائلی پیدا میشود که " تجرد ریاضی " یا " تجرد فلسفی " داشته باشند . معنی تجرد ریاضی و تجرد فلسفی در فلسفه فقط قابل توضیح است . باقی میماند حکمت استدلالی و حکمت ذوقی . مسائلی که