آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١
به هیچ وجه مدرکی ارائه نمیدهد و چیزی نقل نمیکند که روشن گردد آیا اشراق
افلاطونی چیزی است که از راه مجاهدت نفس و تصفیه آن پیدا میشود و یا
همان است که مولود یک عشق به زیبائی است . تحقیق بیشتر نیازمند به
مطالعه مستقیم در همه آثار افلاطون است .
در مورد فیثاغورس شاید بتوان قبول کرد که روش اشراقی داشته است و
ظاهرا این روش را از مشرق زمین الهام گرفته است . راسل که روش افلاطون
را اشراقی میداند مدعی است که افلاطون در این جهت تحت تأثیر فیثاغورس
بوده است .
در میان آراء و عقائد افلاطون ، خواه او را از نظر روش اشراقی بدانیم
یا نه ، سه مسأله است که ارکان و مشخصات اصلی فلسفه افلاطون را تشکیل
میدهد و ارسطو در هر سه مسأله با او مخالف بوده است .
١ - نظریه مثل : طبق نظریه مثل ، آنچه در این جهان مشاهده میشود ، اعم
از جواهر و اعراض ، اصل و حقیقتشان در جهان دیگر وجود دارد و افراد این
جهان به منزله سایهها و عکسهای حقایق آن جهانی میباشند . مثلا افراد انسان
که در این جهان زندگی میکنند همه دارای یک اصل و حقیقت در جهان دیگر
هستند و انسان اصیل و حقیقی ، انسان آن جهانی است . همچنین سایر اشیاء .
افلاطون آن حقایق را " ایده " مینامد . در دوره اسلامی
[١] برای مطالعه فلسفه فیثاغورسی رجوع شود به جلد دوم ملل و نحل شهرستانی و جلد اول تاریخ فلسفه برتراند راسل .