آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
حاکم ، اصل شدن است هیچکدام از این دو اصل صحیح نیست . به عبارت دیگر اصل امتناع اجتماع نقیضین و اصل هوهویت که بر اندیشه قدما حکومت بیرقیبی داشته است ناشی از اصل دیگری بوده است که آن نیز بدون چون و چرا بر اندیشه قدما حکمرانی میکرده است و آن اصل ثبات است . با کشف بطلان اصل ثبات وسیله علوم طبیعی ، قهرا آن دو اصل نیز بیاعتبار است . آنچه گفتیم تصور بسیاری از فلاسفه جدید - از هگل تا عصر حاضر - است . ولی ما میبینیم که صدرالمتألهین از راه دیگر به بطلان اصل ثبات میرسد ، و حرکتی که او کشف میکند به معنی این است که طبیعت مساوی است با عدم ثبات ، و ثبات مساوی است با تجرد . و در عین حال او هرگز مانند فلاسفه جدید نتیجه گیری نمیکند و نمیگوید چون طبیعت مساوی است با " شدن " و به تعبیر خود او مساوی است با سیلان و صیرورت پس اصل امتناع جمع و رفع نقیضین باطل است . او در عین حال که " شدن " را نوعی جمع وجود و عدم میداند آنرا جمع نقیضین نمیشمارد . چرا ؟ علت مطلب این است که او اصل مهمتری را کشف کرده است و آن این که وجود و هستی در ذات خود تقسیم میشود به ثابت و سیال . وجود ثابت مرتبهای از هستی است ، نه ترکیبی از هستی و غیر هستی ، و وجود سیال نیز مرتبهای دیگر از هستی است ، نه ترکیبی از هستی و غیر هستی . ترکیب " شدن " از هستی و نیستی جمع میان دو نقیض نیست ، همچنانکه انسلاب شیء از نفس خود نیز نیست .