آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠
میکند و میگوید من نمیدانم . نفر پله دوم پس از نگاهی به کلاه نفر اول که در پله اول است کشف میکند که کلاه خودش چه رنگ است و میگوید کلاه من سفید است . نفر اول که بر پله اول است فورا میگوید : کلاه من قرمز است. اکنون باید بگوییم نفر اول و دوم با چه استدلال ذهنی که جز از نوع قیاس نمیتواند باشد بدون آنکه کلاه سر خود را مشاهده کنند ، رنگ کلاه خود را کشف کردند ؟ و چرا نفر سوم نتوانست رنگ کلاه خود را کشف کند ؟ علت این که نفر سوم نتوانست رنگ کلاه خود را کشف بکند این است که رنگ کلاههای نفر اول و دوم برای او دلیل هیچ چیز نبود ، زیرا یکی سفید بود و دیگری قرمز ، پس غیر آن دو کلاه سه کلاه دیگر وجود دارد که یکی از آنها قرمز است و دو تا سفید و کلاه او میتواند سفید باشد و میتواند قرمز باشد . لهذا او گفت من نمیدانم . تنها در صورتی او میتوانست رنگ کلاه خود را کشف کند که کلاههای دو نفر دیگر هر دو قرمز میبود . در این صورت او میتوانست فورا بگوید کلاه من سفید است ، زیرا اگر کلاه آن دو نفر را میدید که قرمز است ، چون میدانست که دو کلاه قرمز بیشتر وجود ندارد ، حکم میکرد که کلاه من سفید است ، ولی چون کلاه یکی از آن دو نفر قرمز بود و کلاه دیگری سفید بود ، نتوانست رنگ کلاه خود را کشف کند . ولی نفر دوم همینکه از نفر سوم شنید که گفت من نمیدانم ، دانست که کلاه خودش و کلاه نفر اول هر دو قرمز نیست ، والا نفر سوم نمیگفت من نمیدانم ، بلکه میدانست که رنگ کلاه خودش چیست . پس یا