آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤
بازیافت و جمعی از فلاسفه معتقد شدند که حرکت رکن اساسی طبیعت است و به عبارت دیگر ، به اعتقاد اینان ، طبیعت مساوی است با " شدن " . اما نظر به این که این اندیشه بر پایه اصالت وجود و انقسام ذاتی وجود به ثابت و سیال نبود این فلاسفه چنین تصور کردند که " شدن " همان جمع میان نقیضین است که قدما محال میدانستند و همچنین گمان کردند که لازمه " شدن " بطلان اصل هوهویت است که قدما آنرا مسلم میپنداشتند . این فلاسفه گفتند که اصل حاکم بر اندیشه فلسفی قدما " اصل ثبات " بوده است و قدما چون موجودات را ثابت میانگاشتند چنین تصور میکردند که امر اشیاء دائر است میان " بودن " و " نبودن " . علیهذا از این دو یکی باید صحیح باشد و بس ( اصل امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین ) ، یعنی همواره یا بودن است و یا نبودن و شق سومی در کار نیست . همچنین چون قدما اشیاء را ثابت میانگاشتند چنین تصور میکردند که هر چیزی همواره خودش خودش است ( اصل هو هویت ) ولی با کشف اصل حرکت و تغییر در طبیعت و این که طبیعت دائما در حال " شدن " است این دو اصل بیاعتبار است ، زیرا " شدن " جمع میان بودن و نبودن است و آنجا که شیء ، هم بودن است و هم نبودن ، " شدن " تحقق یافته است . شیء در حال شدن ، هم هست و هم نیست . شیء در حال شدن در هر لحظه خودش غیر خودش است ، خودش در عین این که خودش است خودش نیست ، خودش از خودش سلب میشود . پس اگر اصل حاکم بر اشیاء اصل بودن و نبودن بود ، هم اصل امتناع اجتماع نقیضین صحیح بود و هم اصل هوهویت ، ولی چون اصل