آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨
بوده است . بنابراین ، این که ما افلاطون و ارسطو را دارای دو روش
بدانیم : روش اشراقی و روش استدلالی ، بسیار قابل مناقشه است . به هیچ
وجه معلوم نیست که افلاطون در زمان خودش و یا در زمانهای نزدیک به زمان
خودش به عنوان یک فرد ( اشراقی ) طرفدار اشراق درونی شناخته میشده است
. و حتی معلوم نیست که لغت ( مشائی ) منحصرا درباره ارسطو و پیروانش
اطلاق میشده است .
شهرستانی صاحب ( الملل و النحل ) در جلد دوم کتابش میگوید : ( اما
مشائین مطلق ، پس آنها اهل ( لوقین ) اند ، و افلاطون به احترام حکمت ،
همواره در حال راه رفتن آنرا تعلیم میکرد . ارسطو از او تبعیت کرد و از
اینرو او ( ظاهرا ارسطو ) و پیروانش را مشائین خواندند ) .
البته در این که به ارسطو و پیروانش ( مشائین ) میگفتهاند و این تعبیر
در دوره اسلامی هم ادامه داشته است نمیتوان تردید کرد . آنچه مورد تردید
و قابل نفی و انکار است این است که افلاطون ( اشراقی ) خوانده شده باشد.
ما قبل از شیخ اشراق در سخن هیچیک از فلاسفه مانند فارابی و بوعلی و یا
مورخان فلسفه مانند شهرستانی نمیبینیم که از افلاطون به عنوان یک حکیم
طرفدار حکمت ذوقی و اشراقی یاد شده باشد و حتی به کلمه اصطلاحی ( اشراق )
هم بر نمیخوریم [١] . شیخ
[١] به اعتقاد هانری کربن ، اولین بار شخصی به نام ابن الوحشیه ( در حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم ) این کلمه را در جهان اسلام به کار برده است ( رجوع شود به کتاب سه حکیم مسلمان ، صفحات ٧٣ و ١٨٢ چاپ دوم ) . سید حسن تقی زاده در یادداشتهای تاریخ علوم در اسلام مجله مقالات و >