آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٠
بلکه نسبت علوم با فلسفه از قبیل نسبت یک درجه از معرفت با یک درجه کاملتر از معرفت درباره یک چیز است . یعنی فلسفه ، ادراک وسیعتر و کلیتر همان چیزهائی است که مورد ادراک و معرفت علوم است . برخی دیگر مانند کانت ، قبل از هر چیز تحقیق درباره خود معرفت و قوهای که منشأ این معرفت است ، یعنی عقل را ، لازم شمردند و به نقد و نقادی عقل انسان پرداختند و تحقیقات خود را فلسفه یا فلسفه نقادی Critical Philosophy نام نهادند . البته این فلسفه نیز با آنچه نزد قدما به نام فلسفه خوانده میشد جز اشتراک در لفظ وجه مشترک دیگری ندارد . همچنانکه با فلسفه تحققی اگوست کنت و فلسفه ترکیبی اسپنسر نیز وجه اشتراکی جز لفظ ندارد . فلسفه کانت به منطق که نوعی خاص از فکر شناسی است از فلسفه که جهانشناسی است نزدیکتر است . در جهان اروپا کم کم آنچه ( نه علم ) بود ، یعنی در هیچ علم خاصی از علوم طبیعی یا ریاضی نمیگنجید و در عین حال یک نظریه درباره جهان یا انسان یا اجتماع بود ، به نام فلسفه خوانده شد . اگر کسی همه ( ایست ) هایی را که در اروپا و امریکا به نام فلسفه خوانده میشود جمع کند و تعریف همه را بدست آورد ، میبیند که هیچ وجه مشترکی جز ( نه علم ) بودن ندارند . این مقدار که اشاره شد برای نمونه بود که بدانیم تفاوت فلسفه قدیم با فلسفههای جدید از قبیل تفاوت علوم قدیمه با علوم جدیده نیست .