آشنایی با علوم اسلامی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٣
علم ، تذکر و یادآوری است نه یادگیری واقعی ، یعنی هر چیز که ما در این جهان میآموزیم ، و میپنداریم چیزی را که نمیدانسته و نسبت به آن جاهل بودهایم برای اولین بار آموختهایم ، در حقیقت یادآوری آن چیزهایی است که قبلا میدانستهایم ، زیرا گفتیم که روح قبل از تعلق به بدن در این عالم ، در عالمی برتر موجود بوده و در آن عالم " مثل " را مشاهده میکرده است و چون حقیقت هر چیز " مثال " آن چیز است و روحها مثالها را قبلا ادراک کردهاند پس روحها قبل از آن که به عالم دنیا وارد شوند و به دنیا تعلق یابند عالم به حقائق بودهاند . چیزی که هست پس از تعلق روح به بدن ، آن چیزها را فراموش کردهایم . بدن برای روح ما به منزله پردهای است که بر روی آیینهای آویخته شده باشد که مانع تابش نور و انعکاس صور در آیینه است . در اثر دیالکتیک ، یعنی بحث و جدل و روش عقلی ، یا در اثر عشق ( یا در اثر مجاهدت و ریاضت نفس و سیر و سلوک معنوی بنابر استنباط امثال شیخ اشراق ) پرده برطرف میشود و نور میتابد و صورت ظاهر میگردد . ارسطو در هر سه مسأله با افلاطون مخالف است . اولا وجود کلیات مثالی و مجرد و ملکوتی را منکر است و کلی را و یا به تعبیر صحیحتر کلیت کلی را صرفا امر ذهنی میشمارد . ثانیا معتقد است که روح پس از خلق بدن یعنی مقارن با تمام و کمال یافتن خلقت بدن خلق میشود و بدن به هیچ وجه مانع و حجابی برای روح نیست ، برعکس وسیله و ابزار روح است برای کسب معلومات جدید . روح معلومات خویش را به وسیله همین حواس و