الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ٤٣٣ - (باب - ٢٠)(آنچه در مورد سپاه خشم كه اصحاب قائم
آن حضرت گفت: اى امير مؤمنان اين مرد به خدا و رسول او دروغ مىبندد و شما را بر آن شاهد مىگيرد، پس امير المؤمنين ٧ فرمود: او خيلى عريض و طويل سخن گفته است (بدين جهت پنداشتهاى كه ناصواب مىگويد) حال چه مىگويد؟ گفت: از سپاه خشم سخن مىگويد، فرمود: اين مرد را رها كن، ايشان گروهى هستند كه در آخر الزّمان مىآيند، جدا جدا مانند پارههاى ابر پائيزى (كه به هم مىپيوندد) از هر قبيله يك مرد، دو مرد، سه مرد پديد مىآيند ابر پائيزى (كه به هم مىپيوندد) از هر قبيله يك مرد، دو مرد، سه مرد پديد مىآيند تا شمارشان به نه نفر مىرسد، بدان به خدا سوگند كه من فرمانده ايشان و نام او، و محلّ فرود آمدنشان را مىشناسم، سپس برخاست در حالى كه مىفرمود: باقر، باقر، باقر، بعد فرمود: او مردى از فرزندان من است كه حديث را به نحو خاصّى خواهد شكافت».
٢- احنف بن قيس گويد: «در مورد كارى كه برايم پيش آمده بود نزد علىّ ٧ رفتم، ابن كوّاء و شبث بن ربعى آمدند و از آن حضرت اجازه شرفيابى خواستند، پس علىّ ٧ به من فرمود: چنانچه مايلى به آن دو اجازه بده چون تو پيش از ايشان براى كار آمدهاى (حقّ تقدّم با توست) گويد: عرض كردم: اى امير مؤمنان به آن دو اجازه