الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ٢٣٨ - (فصل)
آنان مىگويند: پدرش بدون فرزند وفات يافته است و ديگر از ايشان كسى مىگويد: او در شكم مادر خويش است (هنوز به دنيا نيامده) و باز كسى از ايشان گويد: او پنهان است و ديگرى مىگويد: او چند سال پيش از وفات پدرش به دنيا آمده است، او همان است كه به انتظارش هستند جز اينكه خداوند دوست مىدارد كه دلهاى شيعيان را مورد آزمايش قرار دهد، در آن حال اى زراره كسانى كه بر باطلاند شكّ خواهند كرد. زراره گويد: عرض كردم: فدايت شوم اگر آن زمان را دريافتم چه كارى انجام دهم (چه كنم؟) فرمود: اى زراره هر گاه بدان زمان برخوردى خدا را به اين دعا بخوان: «خدايا خويشتن را بر من آشنا ساز و اگر تو خود را به من نشناسانى من فرستاده تو را نخواهم شناخت؛ بار خدايا رسول خدا خويش را به من بشناسان كه اگر تو رسول خود را به من نشناسانى من هرگز از حجّت تو آگاه نخواهم شد؛ پروردگارا مرا از حجّت خويش آگاه ساز كه اگر تو حجّت خود را به من نشناسانى در دينم دچار گمراهى خواهم گشت». سپس فرمود: اى زراره كشته شدن پسر بچهاى يا جوانى در مدينه ناگزير است و حتما رخ خواهد داد.
عرض كردم: فدايت شوم اين همان نيست كه لشكريان سفيانى او را مىكشند؟ فرمود:
نه، بلكه سپاه بنى فلان او را به قتل مىرساند، او خروج مىكند تا داخل مدينه گردد و مردم نمىدانند براى چه منظورى داخل مدينه شده است، پس آن پسر را مىگيرد و او را به قتل مىرساند، همين كه او را از روى نابكارى و دشمنى و ستم به قتل رسانيد ديگر