الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ٢٣٣ - (فصل)
٤- سدير صيرفى گويد: از امام صادق ٧ شنيدم مىفرمايد: «همانا در صاحب اين امر شباهتى با يوسف وجود دارد، عرض كردم: گويا ما را به غيبتى يا حيرتى خبر مىدهيد؟ پس فرمود اين نفرينشدگان خوك گونه چرا آن را نمىپذيرند؟ همانا برادران يوسف افرادى بودند عاقل و با انديشه، فرزندان و زادگان پيامبران، آنان بر يوسف وارد شدند، با او سخن گفتند و گفتگو كردند، و با وى سودا نمودند، آمد و شد داشتند و علاوه بر آن برادرانش بودند و او برادر ايشان بود با اين همه او را نشناختند تا اينكه او خود خويشتن را به آنان معرّفى كرد و به ايشان گفت: «من يوسفم» در اين وقت ايشان او را شناختند، پس چگونه است كه اين امّت سرگردان انكار مىكند كه خداى عزّ و جلّ در وقتى از اوقات اراده كند كه حجّت خويش را از ايشان بپوشاند. يوسف، ملك مصر برايش مقرّر بود و ميان او و پدرش هجده روز راه فاصله بود، اگر خدا مىخواست او را به محلّ يوسف آگاه گرداند مسلّما بر آن قادر بود، به خدا سوگند به هنگام رسيدن مژده پيدا شدن يوسف، يعقوب و فرزندان وى خود را از راه بيابان نه روزه به مصر رسانيدند، پس اين امّت چه انكارى مىدارد كه خداوند با حجّت خويش نيز چنان كند كه با يوسف كرد و آن صاحب مظلوم شما كه حقّش مورد انكار قرار گرفته، صاحب اين امر،