الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ٢٠٤ - (باب - ١٠)(رواياتى در غيبت امام منتظر، خليفه دوازدهم
حجّگزار براى جستجو به حجّ مىروند ...» مردم همين كار را كردند و اثرى از او نديدند. و بازفرمايش او كه: «در اين هنگام شيعه علىّ مورد ناسزاگويى قرار مىگيرد و دشمنانش او را ناسزا مىگويند و اشرار و نابكاران در احتجاج خود بر آنها غالب مىشوند ...» يعنى در گفت و شنود ظاهرى، و گفته آنها كه: پس امام شما كجاست؟ ما را به او راهنمائى كنيد، و در ناسزا گفتنشان به آنان و در نسبت دادن آنان به نقص و ناتوانى و نادانى، بواسطه اينكه به كسى كه وجودش ناپيدا است قائلند و دشمنان را به كسى كه غايب است حواله مىدهند و اين نسبت خود سبّ و ناسزا است. آنان (شيعيان) در ظاهر نزد غافلان و نابينايان در حجّت مغلوبند و پاسخى ندارند و اين فرمايش از امير المؤمنين ٧ در اين جا شاهد راستگويى شيعيان و نادانى و حقّ ستيزى مخالفان ايشان است، سپس سوگند ياد كردن آن حضرت- با وجود همه اينها به پروردگار عزّ و جلّ- همان طور كه مىفرمايد: «به خداى علىّ قسم كه حجّت خدا بر آن امّت برپاست و در راههاى آنان قدم مىزند، به خانهها و كاخهايشان وارد مىشود، در شرق و غرب اين زمين مىگردد، سخنها را مىشنود و بر مردم سلام مىكند و مىبيند ولى ديده نمىشود» آيا اين خود شكّ در امر غيبت آن حضرت را برطرف نمىسازد؟ و آيا موجبى نيست براى وجود او و درستى آنچه در حديثى كه پيش از اين حديث گذشت