الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ٣٦٥ - (باب - ١٤)(آنچه در مورد علامات قبل از قيام قائم
آخرين و پايان بخش هزار پيامبر و تو آخرين كس و پايان بخش هزار وصى هستى». و من تكليفى بر عهدهام قرار گرفت كه بر هيچ يك از آن اوصياء نبوده است. (راوى گويد) عرض كردم: اى أمير المؤمنين مردم در باره تو به انصاف رفتار نكردند، پس فرمود: اى پسر برادر چنان نيست كه تو پنداشتهاى، به خدا سوگند من خود هزار كلمه مىدانم كه آن را هيچ كس غير از من و پيامبر ٦ نمىداند و آنان از آن جمله يك آيه را در كتاب خداى عزّ و جلّ مىخوانند و آن عبارت است از وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً- الخ «و آنگاه كه وعده آنان به سر رسد جنبندهاى را از زمين براى آنان برانگيزيم تا با ايشان سخن گويد كه اين مردم بودند كه به آيات ما يقين نداشتند»[١] ولى چنان كه شايسته تدبّر در آن است نسبت به آن تدبّر نمىكنند.
آيا شما را از پايان دولت فلان خاندان با خبر نكنم؟ عرض كرديم چرا اى امير مؤمنان. فرمود: كشتن نفس محترمى، در روزى محترم در شهرى محترم از طايفهاى از قريش، سوگند به كسى كه دانه را شكافت و بشر را آفريد آنان را پس از او جز پانزده شب حكومت نخواهد بود، عرض كرديم: آيا پيش از اين يا پس از اين چيزى ديگر هست؟ فرمود: صيحهاى است در ماه رمضان كه بيدار را به وحشت اندازد و خفته را بيدار كند و دوشيزگان را از پس پرده خويش بيرون كشد».
[١] النّمل: ٨٢.