الغیبة للنعمانی ت غفاری - النعماني، مترجم محمد جواد غفاري - الصفحة ٣٣٣ - روش آن حضرت
پس وحشت شديدى از اين موضوع به من راه يافت، پس آن ماجرا را به يكى از ياران خودمان كه اهل مكّه بود گفتم، او به من گفت: آيا از من مىپذيرى؟ گفتم: آرى، پس گفت: بنگر به مردى كه روياروى حجر الأسود نشسته است و مردانى گرد اويند و او ابو جعفر محمّد بن علىّ بن الحسين عليهم السّلام است، نزد او برو و او را از اين امر آگاه كن، ببين به تو چه مىگويد، پس بدان عمل كن، گويد: نزد او رفتم و گفتم: خدا تو را رحمت كند من مردى از اهل جزيرهام و همراه من كنيزى است كه در سوگندى كه به عهده من بود او را براى خانه خدا بر خود نذر كردهام و اكنون او را آوردهام و آن جريان را به پردهداران گفتهام و مواجه شدم به اينكه هيچ كس را ملاقات نمىكنم مگر آنكه مىگويد: كنيز را نزد من بياور، خداوند نذرت را قبول مىكند، و از اين واقعه وحشتى شديد به من دست داده است، پس فرمود: اى بنده خدا همانا خانه نه چيزى مىخورد و نه مىآشامد پس كنيز خود را بفروش و جستجو كن و به همشهريانت كه به زيارت اين خانه آمدهاند بنگر پس هر كه از ايشان كه از خرجىاش درمانده است (پولش تمام شده) آن مبلغ را به او بده تا قادر به بازگشت به شهر خود باشد، پس من نيز همان كار را كردم و بعد هيچ يك از پردهداران را ملاقات نمىكردم مگر اينكه مىگفت با آن كنيز چه كردى؟ پس ايشان را بدان چه امام باقر ٧ فرموده بود آگاه نمودم و آنان به من مىگفتند: او مردى دروغگو و