سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٩٦
در آن حال بحر عنايت دوست، به تموّج و درياى مرحمتش به تلاطم آمده و رشحهاى از رشحات و قطرهاى از ترشحات لطفش به اين سوخته بوته حرمان و گمگشته وادى عصيان رسيد، و منادى غيبم در گوش هوش اين سروش بخواند، و زورق محبت به متاع موعظت و نصيحت به سويم راند. كه اى عاشق شيدايى! و اى واله هرجايى! چه خيال خامى در سر و چه مقام منيعى در نظر دارى! به كدام لياقت اين سعادت را آرزومندى؟
مگر ندانستهاى شاخه كه از زمين رويد، هزارانش تربيت باغبان بايد، كه به مقراض اصلاح و ارّه فلّاح، زايدات- كه مخلّ نموّ اوست- بزدايد و عنايات رب الارباب از صدمات سمومات حادثات محافظتش فرمايد تا شكوفه اخلاص- كه آثار ثمر اوست- بارور گردد و يك چندى چون غنچه خون دل بايد خوردن، تا گل نوعيّت شكفته گردد و لياقت سنخيّت ظاهر شود. در آن حال در مقام ترقّى مانند نباتى بيش نخواهد بود و به جزيى انقلاب زمان، فانى خواهد شد. پس از آن در مقام تربيت او را قرع و انبيق[١] امتحان بايد كه از نايره ذوق و آتش اشتياق، ماهيّت او تصفيه شده و جوهر حقيقتش ظاهر گردد.
پس از اين امتحانات و فتنات آيا چه شود؟ عطر گل از گلستانش جويند و خوبانش بويند يا جوهر قطرانش خوانند و از وى تنفّر جويند.
اى فضول جهول، مگر كتاب آسمانى نخوانده و پيك يزدانى نشنودهاى، كه مىفرمايد: الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ[٢] تو هنوز نايره ذوق نچشيده و بار آزمايش نكشيده به جزيى امتحان از طهران به خراسان فرار نموده و خود را از زحمت و گرفتارى و محنت و هواخواهى ملت به قرارگاه راحت كشانيده، با وجود بر اين خود را قرين قربيافتگان آفريننده بىانباز مىدانى و مواصلت ايشان را
[١] - اصل: قعر. كاسه بزرگ ... قرع و انبيق: دستگاهى است كه جهت تقطير مايعات به كار مىرود و آن مجموع دو ظرف است يكى قرع كه ديگى است شبيه كدو و براى جوشاندن موادى است كه مىخواهند تقطير كنند و ديگرى انبيق كه جهت تقطير بخارات حاصل از قرع است.
[٢] -«[ الف. لام. ميم] آيا مردم گمان مىبرند كه رهايشان كنند كه[ به زبان] بگويند ايمان آوردهايم و ايشان را نمىآزمايند؟» عنكبوت ٢٩/ ١، ٢.