سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٧
تَشاءُ[١] را از براى اروپاييان و تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ[٢] را از براى ما ايرانيان نازل فرمود؟
عقل، مرا ملامت كرد و شماتتم نمود كه اى بىادراك! ذات پاك او منزه از آن است كه در سر خان فيضش در دنيا فرقى در ميان مسلم و كافر گذارد. هرچه هست از جهل خودمان است؛ باوجودى كه عقل كل و هادى سبل به ما خبر داد: «انّى بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق»[٣] ما نفهميديم و نشنيديم و اين حديث شريف را به طريق ديگر تعبير نموديم.
امّا اروپاييان مقصود را فهميدند مملكتشان [را] مصداق وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ[٤] گردانيدند ولى ما درماندگان وادى غفلت، به جهالت راضى مانديم، مصداق وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ[٥] واقع شدهايم.
درهرحال، اراضى آنجا بسيار سست و رخوه بود. گارى در ميان خاك به سختى مىگذشت.
- با هزار مشقّت به قشلاق رسيديم. قريه آباد خوبى بود؛ دكاكين چندى داشت و پستخانه هم داشت نهر آبى از كنار ده مىگذشت. در لب نهر، جنب قهوهخانه فرود آمديم. قدرى خربزه و لوازمات ديگر خريدارى شده، نهار صرف شد. سورچى و اسبها عوض شدند. با وجوديكه گارى از كثرت و سنگينى بار ما را در زحمت [مى] داشت، اجزاى گارى خانه دو نفر سمافر در گارى خواستند بنشانند، ممانعت نموديم. يك نفر را جواب دادند و درباره يك نفر ديگر هم گفتگو شد. ما در مقام سختى برآمديم، به مخاصمه انجاميد، ما هم گفتيم اسباب خود را از گارى خارج كرده در همينجا توقف خواهيم نمود. عاقبت راضى شدند، آن يك نفر را هم جواب داده سوار شديم.
[١] -« هركس را كه خواهى گرامى مىدارى» آل عمران ٣/ ٢٦
[٢] -« هركس را كه خواهى خوار مىكنى» آل عمران ٣/ ٢٦.
[٣] - اصل: لاتمّ. انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق: همانا مبعوث شدم تا نيكىهاى اخلاق را به كمال برسانم.
« بحار الانوار، ج ١٦، ص ٢١٠».
[٤] -« و در آنجا هرچه دلها خواهد و ديدگان بپسندد، هست» زخرف ٤٣/ ٧١.
[٥] -« و دچار خوارى و نادارى شدند» بقره ٢/ ٦١.