سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢١٣
و چون بعضى امراض، از قبيل استبداد و بيداد و ظلم و جور و عصيان و طغيان و غرضومرض و هرجومرج و خموشى دانايان و تعدّى مملكتفروشان و بىعلمى جاهلان و و و و كه باعث تطويل كلام است در باطن اين مريض بيچاره توليد گرديده لهذا محتاج به حقنه[١] است و تنقيه است.
پس بايد از قوّه قهريه و قدرت جبريّه و به زور ديناميت و تفنگ و به قوّه باروت[٢] و فشنگ، اين مملك را حقنه بايد، تا اين كثافت از وى خارج گردد.
بعد رفتهرفته به تغذيه علم و حكمت و استعمال هنر و معرفت، مرض اين بيمار به صحّت مبدل گردد.»
*** پس آن فرزندان محزون و نوباوگان دلخون به اين وتيره كه فريضه ايشان بود، عريضه معروض و مستدعيات مادر را تماما مذكور داشتند. و استدعا نمودند تا اين جان عليل مستمند و روان ذليل دردمند به كلّى از قالب تهى نگرديده، در اين دم واپسين و كتابت آخرين، از راه صواب، جواب مرحمت گردد.
بعد از اينكه اين عريضه را مرقوم و به خاتم اميد، مختوم نمودند، انفاذ حضور مهر ظهور داشتند.
بعضى از مستبدّين كه مخرّب قوانين سيّد المرسلين بودند، دام تزوير گسترده و زبان تزوير گشادند. ابناى وطن را آلت مضحكه و غيرتمندان با محن را دستگاه مسخره نمودند.
به مشرب سفلگان، صحبت ابلهان در پيش گرفتند. پيمان ايمان را بر طاق نسيان گذاردند. به هزار شعبده و تدليس، مانند ابليس، از راه مصلحت و طريق بندگى و خدمت به خاك پاى آن پدر نامهربان، زمين ادب بوسيدند، مزاحمت كرده، مكالمت نمودند.
نسخه مريض را مطالعه و صورت ادويه را ملاحظه نمودند.
به كلّى منكر مرض شده، اظهار غرض نمودند و گفتند: «امروز قامت رعناى مادر
[١] - حقنه: هر دوا كه بيمار را از زير دهند.
[٢] - اصل: باروط.