سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٣٩
نمايند. چون به اوامر دولت متبوعه خود سلوك ننمودند به اين مكافات مبتلا شدند.» و مقدارى از اين مهملات درهم مىبافت.
شخص قفقازى گفت: «اى بيچاره! معلوم است شما هنوز معنى دولت و ملّت را نفهميدهايد و از قوانين مملكتى بويى به مشام شما نرسيده، فقط از دولت يك نفر شخص جابر ظالم مستبد را دانستهايد كه فعّال ما يشاء بوده باشد كه به هواى نفس خود هر كارى بخواهد بكند، بتواند. و نام همچه ظالمى را پادشاه مىگذاريد و ملت را يك مشت رعيّت فقير ذليل مىدانيد كه اسير پنجه قدرت آن ظالم جابر بوده باشد كه هرگاه آن پادشاه بخواهد تمامى رعيت خود را بكشد و يا بفروشد، بتواند. و ملتى كه از اين تعدّيات تخطّى نمايد، آنها را عاصى و گناهكار مىشماريد.
اگر شما را عقيدت اين است، قصور از وجدان شماست كه مريض است و عقايد شما باطل است. البته كسانى كه از اشعه انوار علم و معرفت روزنه در دل آنها تابيده و از نسيم روحافزاى اسلام و شريعت بويى به مشام ايشان رسيده، صاحبان اين عقيده را تقبيح مىكنند و اينگونه مردم را از حمقا مىشمارند.
وجدان هر ذىحسّى حكم مىكند كه سلاطين، وظيفهخوران نعمتهاى رعايا هستند و خادم ملّتند و مانند دايگان، مربّيان نوعند. و قانون، حافظ حدود مردم است. و سلطان، مجرى قانون است. و آن قانون، بر خود پادشاه فرمانفرماست كه هرگاه پادشاه، فى الجمله از شاهراه قانون منحرف شود، قانون او را به محكمه محكمه عدالت برده و به حكم قاضى وجدان به شكنجه سياست، عقابش مىكند و عذابش مىنمايد.»
خراسانى گفت: «عجب دارم از فرمايش شما كه درباره سلاطين، عصمت قايل هستيد و آنها را معصوم مىشماريد و يا آنها را از انبيا و اوليا مىدانيد! البته آنها بر مردم حاكمند و فرمانفرما هستند و هركس كه از اوامر آنها تخلف نمايد او را در چاه عقوبت خواهند افكند و به عقابين[١] سياست خواهند كشيد. خداوند به آنها قوت و قدرت و
[١] - عقابين: دو عقاب؛ دو قطعه چوب يا چهارپايه كه در قديم گناهكار را به آن مىبستند و تازيانه مىزدند.
« فرهنگ عميد»