سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٢١
رئيس گفت: «اين كلامى است قبيح و رأيى است خبيث؛ زيرا كه آنان مىگويند، ما عدالت طلبيم و به معجون عدالت معالجه مرض مادر را مىنماييم و عدالت را نورى است تابنده، كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ[١] و اين آفتاب عالمتاب به قوه برقيّه لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ[٢] تمام ملل عالم به مشعله هدايتش به شاهراه هدايت خواهند رسيد و امراض مزمنه هزار ساله را از داروى علم و حكمت و هنر و معرفت معالجت خواهند نمود، پس اين رأى را ثمرى نخواهد بود.»
در آن حال، ديگرى چون غول، از ميان آن فرقه جهول برخاست، گفت:
«اگر صلاح باشد على الصباح با عدّهاى از متمرّدين از شياطين، خودمان چون فرقه اهريمنيان بر آن لشكر سليمان تاختن بريم و كار ايشان را بپردازيم.»
رئيس گفت: «چه بسيار جهول و چه مقدار نامعقول بودهايد.
مگر كتاب حميد و قرآن مجيد ايشان را نخواندهايد كه پروردگار ايشان خبر مىدهد:
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ[٣].
هرگاه استغاثه به پروردگار جويند به توسط ملائكه مردفين امداد خواهند شد.
شما بىخردان چگونه به ملائكه آسمان طريق عدوان مىتوانيد سپرد و چگونه به سرپنجه قدرت، آهن سرد را توان فشرد؟»
ديگرى گفت: «امروز ما مردم در زير سايه استبداد، هريك صاحب كرورات و مليونات شدهايم، مال از براى سختى و احتياج و ايّام بستگى و علاج است؛ خوب است به دراهم و دنانير و ذخاير- كه امروز از براى ما حلّال مشكلات است- توسل جوييم.
آن ليرهها كه مدتى است، آفتاب روى آنها را نديده و به زردى رخسار و سكّههاى
[١] -« همچون چراغدانى است كه در آن چراغى هست و چراغ در آبگينهاى هست كه آبگينه گويى ستارهاى درخشان است» نور ٢٤/ ٣٥.
[٢] -« نه شرقى است و نه غربى» نور ٢٤/ ٣٥.
[٣] -« ياد آوريد هنگام كه به پروردگارتان استغاثه كرديد و او دعاى شما را اجابت كرد[ و فرمود] كه من يارىدهنده شما با[ فرو فرستادن] هزار فرشته پياپى هستم» انفال ٨/ ٩.