سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٨٢
نمودى و گاهى هم از نهرهاى بزرگ به توسط پلهاى عظيم و بناهاى جسيم گذشتى.
پس از آن شاهد رعناى آن مملكت به حجاب آن ديوار، رخسار از اغيار پوشيد و امپراطور به تحفّظ ملك و عصمت ناموس مملكت و شرافت وطن عزيز خود كوشيد.
راه مراوده به دول اجانب بربست و در حجله شادكامى و عشرت بنشست.
يأجوجان مخالفين و مأجوجان معاندينش در شبان و روزان به تدليس برآمدند به زبان تزوير و ناخن تدبير در پشت اين سدّ سديد كاوش مىكردند و شياطين مخالفينش به اوج كنگره اين برج متين صعود مىنمودند ولى به تير شهاب نااميدى مردود و از نيل مقصود مطرود مىگرديدند.
رشته تجارت هيچ مملكتى به آن ملك پيوند نشد و حلقه سياست هيچ دولتى به آن بند نگرديد. طمّاعان از همسايگان حريص و فرومايگان از همجواران خسيس از خوان نعمتش محروم گرديدند و زاغان سياهكاران حاسدينش، به سبب دورى از گلستان مكنت و مرز و بومش مغموم شدند. گرگان گرسنه با چنگالهاى تيز در كمين درآمدند و اهريمنان پرفتنه به خيال بردن انگشتر و نگين شدند و مترصد وقت و منتظر فرصت بودند كه آيا كى به فيض مقصد نايل گردند.
روزگارى دراز بر اين منوال گذشت و آن مملكت از نفوذ اجانب محفوظ ماند تا در چند قرن گذشته نايره قتال مابين فرانسه و انگليس اشتعال يافت.
بعضى از صاحب منصبان دولت همجوارش به لباس سوداگرى و تجارت به سرحد آن ملك آمدند و خود را به سيّاحى و سوداگرى معرّفى نمودند و اجازه ورود به مملكت درخواستند. چون چينيان از ورود اجانب در خاك خود مضايقت داشتند، سرحدداران ممانعت نمودند. آن دزدان به ارسال تحف و هدايا از براى صدارت [پرداختند] و درباريان سلطان را راضى نمودند كه وارد شوند. مانند روباه با هزار مكر و نيرنگ در آن مملكت داخل شدند و آن حريصان پرفتنه وقت جستند و چون كبوتران از پى دانه در آن مملكت آشيانه ساختند.
گاهى مصاحب فلان السلطنه بودند، گاهى رفيق فلان الدوله، يكى نديم سلطان شد و