سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٥٠
مظلومان شرابهاى گوناگون مهيّا سازند؟
اگر تازيانه قهر حدود مذهب به جنبش آيد كجا اين فاسقان، متعرّض ناموس مسلمانان خواهند بود؟ و چگونه عرض بيچارگان را توانند ربود؟
پس اين ظالمان حتّى الامكان از براى شكستن پيمان و ربودن گوهره ايمان و مخالفت با امام زمان نخواهند گذارد كه علما و روحانيون از كنج عزلت و زاويه غربت بيرون خرامند و كلمه حق و نور عدل را ظاهر سازند.
پس از اين جهت، مردم عوام چون ناصح و زاجرى ندارند، پيوسته در ظلمتكده جهل محبوس و به فسق و فجور و ظلم و عدوان مأنوس هستند و از اين مردم بهتر از اين متوقع نبايد بود.
چون اين كلمات آن دوست عزيز به اين مقام رسيد هوش از سر من پريد. عرض كردم: اى برادر اين صفات و حالات كه شما از اهل خراسان بيان فرموديد، من هم مضاعف در مردم طهران ديدهام و از اين آوازها بسيار شنيدهام، به همين جهت در اين مدّت در طهران در زحمت بودم، ناملايمات بسيار ديدم و تعب مىكشيدم. چون پيمانه صبرم لبريز و روزگار با من در ستيز شد، ناچار راه گريز پيش گرفته فرار را بر قرار اختيار نمودم.
و بسيار مشعوف بودم كه از دار الكفر طهران به دار الاسلام خراسان مسافرت كردهام.
و با خود مىگفتم: الحمد للّه از ديدن ناملايمات فاسقين و ظلم ظالمين و كيد خائنين و شنيدن ناله مظلومين و اغاثه ملهوفين آسوده شدم و رحل اقامت را به دار الامن آستان حضرت رضا كشيدم كه البته مسلمانان خراسان بهتر از مردم طهران و ساير شهرهاى ايران مىباشند.
افسوس كه در تمام ايران، قطعه خاكى نيست كه از ظلم و ستم خالى باشد و ولايتى نيست كه بوى سعادتى در آن به مشامشان رسيده باشد و قومى نيست كه صيت قوانين دين و سيره آيين شريعت سيّد المرسلين به گوششان رسيده باشد.
هر مملكتى از ممالك و هر نقطه از نقاط روى زمين را كه ملاحظه نماييم مىبينيم