سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٥١
خروش پيوسته شيخ را ملامت مىكردم و افعال آن را مذمّت مىنمودم و آن شخص محترم نيشابورى هم نشسته كلمات مرا مىشنيد. گويا مىترسيد كلمات من نسبت به شيخ، فتنه احداث نمايد. اشاره مىكرد، احترام شيخ را نگه بداريد و كمتر از اين سخنان بگوييد و من بىملاحظه مىگفتم و اعتراض مىنمودم.
شريعتمدار گفت: «جناب آقا، شما به واسطه جزيى زحمت كه از زوّار اين حضرت بر شما رسيده اينقدر دلتنگى لازم ندارد. مردم آرزو مىكنند در راه محبت اين بزرگوار زياده بر اينها متحمّل زحمات و مشقّات شوند و شما به جزيى صدمه، شيرازه صبر را از هم گسيختهايد و جامه طاقت دريدهايد؟
مگر ندانستهاى، هر عملى كه مشقّتش بيشتر است فضيلتش زيادتر است؟ شما كه طاقت يك لگد و فشار زوّار نداريد در همچه موقع حرم نياييد و خود را در زحمت نيندازيد و از اين كلمات كفرآميز هم كمتر بگوييد. كه مىتواند نسبت به زوّار آمر و ناهى باشد؟»
گفتم: «يا شيخ! مباينت در ايراد من و جواب شما بسيار است، من از آسمان مىگويم، شما از ريسمان جواب مىدهيد. من مىگويم خدمت سلطان سرير ارتضا حضرت على بن موسى الرضا- عليه السلام- بايد با ادب وارد شوند و پاس ادب را نگاه دارند و قوانين مقدسه شريعت را محافظت نمايند. لامحاله غيرت را از دست ندهند. زن و مرد جوان مخلوط به يكديگر نشوند و ستر عورت كنند. اينها چه مناسبتى به زحمت كشيدن دارد؟
زحمت در ايمان خوب است، نه زحمت در راه شيطان، چنانچه دزد هم در بيابان دزدى مىكند، زحمت بسيار مىكشد. چه بسيار مىشود خود را هم تلف مىنمايد، چون زحمت دزدى از كارهاى ديگر بيشتر است، بايد فضيلتش هم زيادتر بوده باشد؟
اين كلمات عوامانه را چرا شما مىفرماييد و حق اهل علم را ضايع مىكنيد؟»
شيخ گفت: «آقاجان! اينها از شعائر اللّه و از شعائر اسلام است. هيچكس را ياراى آن نيست بتواند منع كند. چنانچه در حرم مطهر حضرت ابى عبد الله- عليه السلام- اعراب بدوى به همين قسم رفتار مىكنند؛ كسى را ياراى اعتراض نيست. اين بزرگواران به اين