سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٥٥
اين وجوهات كه به مصرف شما رسيده، تمام ملّت در آن ذىحقّند و از علم شما تمام بايد بهرهمند گردند. و الّا اگر نتيجه علم شما بايد راجع به خود شما بوده باشد، شما بايد از كيسه فتوت خودتان خرج كنيد و خود را تربيت نماييد. [امّا] چون از مال مسلمانان است بايد نفعش هم عايد عامه مسلمانان گردد.»
چون سخن بدين مقام رسيد زياده از چهار ساعت و نيم از شب گذشته بود. آن شخص محترم نيشابورى از خوف آنكه مبادا ميان من و شريعتمدار عاقبت به كدورت انجامد، برخاست، گفت: «من شغلى دارم بايد بروم». و جناب شريعتمدار هم به خيال آنكه از كنايات و اعتراضات من نجات يابد برخاست، گفت: «من هم بايد بروم.»
هر دو برخاسته و رفتند. من هم بعد از رفتن آنها يك زيارت جامعه كبير [ه] با دل شكسته و قلب سوخته خواندم.
ساعت پنج از شب گذشته از حرم بيرون آمده، به منزل خود آمدم، غذايى خوردم و خوابيدم. چون خوابم نمىبرد در ميان رختخواب مشغول نوشتن گزارشات شدم تا اين موقع كه رسيدم خوابم برد، خوابيدم، دو ساعت به صبح مانده از خواب برخاستم.
چند ركعت نمازى خوانده قريب به صبح به تقبيل آستان ملايك پاسبان مشرّف شدم و در مقام همه روزه، در پشت ضريح مقدس- كه مواجه قبله است- نشستم.
شريعتمدار و شخص محترم نيشابورى هم آمدند. هريك به كار خود مشغول شديم.
نزديك طلوع آفتاب طايفه اكراد به اندازهاى در حرم ريختند و دو مرتبه ما را در فشار انداختند كه نفس در سينههاى ما تنگ شده بود.
شريعتمدار از روى اعتراض و طعنه به من گفت: «جناب آقا! خوب است امروز شما قدرى به اين كردها امر به معروف نماييد و آنها را نصيحت كنيد تا بدانيد كه موعظه و نصيحت در اينها اثر نخواهد كرد و پند و اندرز در آنها ثمرى نخواهد بخشيد.»
گفتم: «جناب شيخ! شما بهتر مىدانيد يا خدا؟! پروردگار مىفرمايد: وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ[١] البته تذكر مردمان باثمر خواهد بود. و نصيحت نتيجه خواهد
[١] -« و پند بده كه اندرز مؤمنان را سود دهد» ذاريات ٥١/ ٥٥.