سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٦٢
بعد از خوردن شام هيچ كدام به حال طبيعى نبوده در گوشهاى اوفتاديم، هرچه خواستيم به آستانه مشرّف شويم به واسطه بىخوابى و خستگى ممكن نگرديد. حقير هم در گوشهاى خزيده، چشم خود را بر هم نهاده، متفكر كه در اين شب عزيز بايد به خدمت دوست شتافت و غير از خضوع و خشوع به حال ديگرى نبايد پرداخت. فورا خواب مرا ربود و عالم كلسه[١] را به من بنمود. زمانى برخاستم كه نه ساعت از شب گذشته بود. تأسف خورده تلهّف گفتم. به تعجيل برخاستم تطهير كرده، وضو تجديد نمودم. خواستم از خانه بيرون آيم، ديدم در خانه را سرايدار مقفّل نموده، به يار از ادبار شكايت كردم و به اطاق مراجعت نمودم. گفتم نقلى ندارد.
|
همهجا خانه عشقست چه مسجد چه كنشت |
مشغول نماز شدم، رفقا بيدار شده، به حرم مشرّف شديم. ابواب راز و نياز بگشوديم.
چنانكه وظيفه زائران است معمول داشتم.
يك ساعت از روز گذشته مراجعت نموديم. به واسطه رفع كسالت راه، به حمام شاه رفتيم. لوازمات حمّام به عمل آمده، غسل زيارت هم كرده، بيرون آمديم. در دكّان چلوكبابى نهار صرف شده، رفقا هريك به خيال خود رفته، من هم به آستان مبارك مشرّف شدم. چون بناى تحرير گزارشات بر اختصار است، از امروز به تفصيل نخواهم پرداخت. ترتيب گزارشات بر سبيل كلّى از اين قرار بوده:
صبح و ظهر حرم مشرّف بوده، عصرها را در مسجد گوهرشاد تا غروب به ديدن رفقا و احبّا مشغول. بعد نماز مغرب و عشاء در عقب جناب مستطاب آقاى آقا شيخ مرتضى به عمل مىآمد. بعد به آستانه مشرف مىشديم.
رفقاى طهرانى يك عشره اقامه نموده، بعد به طهران مراجعت نمودند.
[١] - كلسه: احتمالا مبدل خلسه باشد. خلسه: حالتى نظير حالت بىخبرى، خوشى و رويا.« فرهنگ لغات عاميانه و معاصر»