سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢١٧
كشيد. آن غزالان قيد مظلوميت، بيگانه را آشنا شناختند و با حريف نرد محبت درباختند.
به ورود ايشان، سفارت چون گلزار جنان با طراوت گشت.
چندى در سراى بيگانه، كاشانه نمودند. و كليسا، مسجد و برصيصا[١]، عابد گرديد.
روز و شب با ديده گريان، توجه به خالق سبحان نمودند و به تلاوت قرآن مشغول شدند.
عالمان و دانايان هم درصدد معالجه برآمدند. خبر به مادر وطن رسيد كه اى بيمار خفته! تا كى چون غنچه در دل خون نهفتهاى؟
برخيز نونهالانت را ببين كه چگونه انوار شرافت از ايشان باهر و ثمرات انسانيت از آنان ظاهر است. درپى غمگسارىات، غمها در دل نهفتند و از براى جان نثارىات، سرها در كف نهادهاند. عنقريب مرض هزار ساله مزمنه تو را مداوا و بدن نازنينت را از اين كسالت مبرّا خواهند نمود.
آن لاله داغدار افسرده كه در زاويه چمن وطن خفته بود، برخاست و قامت رعناى خود را به لباس سعادت بياراست. چون گل از گلستان شرف و چون در از گنجينه صدف مانند ماه تابان و بدر درخشان، بيرون خراميد؛ ولى از بسيارى كسالت و نقاهت با هزار زحمت و مشقّت خود را به سوى فرزندان كشانيد.
نوباوگانش چون بلبلان پرشكسته كه در فصل خزان، در زاويه گلستان نشسته باشند، افسرده و دلخسته و راه نغمهسرايى بر خود بسته، و به زمزمه «وا امّاه و وا وطناه و وا مهجت قلباه» مشغول و در زاويه حيرت و تأسّف ملول بودند، كه ناگاه انوار شرافت آن بانوى عظمى و كوكبه جلال آن مخدّره كبرى بر آنان ظاهر گرديد.
چون رحمت آسمانى و آيت سبحانى بر ايشان نزول اجلال فرمود، فرزندان خود را محزون و نوباوگان خود را ديده پرخون ديد. زانوى مرحمت گشاد و سر هريك به دامان شفقّت نهاد.
[١] - برصيصا: در داستانهاى اسلامى عابدى است از بنى اسرائيل يا عيسوى كه شيطان او را بفريفت و به زنا كردن و قتل وادارش كرد و چون گرفتار شد شيطان از او خواست كه سجدهاش كند تا وى را برهاند و چون چنين كرد گرفتار شقاوت ابدى گرديد.« لغت نامه»