سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٢٤
فايز شده است و مىخواهند فردا مجلس فاتحه و ترحيم تشكيل بدهند.»
چون اين سخن شنيدم بىاختيار زانوهاى من به لرزه در آمد. دلم در طپيدن اوفتاد.
مبهوت و متفكر شدم. با خود گفتم معلوم است رشته اقبال ايرانيان بايد گسيخته شود و سعادت ايشان از ميان برود و نكبت و بدبختى، آنها را فرو گيرد، و الّا چرا بايد در اين هنگام كه كشتى شكسته اين ملك، چهار موج گرداب فناست، همچه حادثهاى از براى ناخداى اين كشتى روى دهد؟ زيرا كه امروز رشته امور و زمام جمهور در كف كفايت اين بزرگواران است و نفوس مردم به آنها توجّه تامّى دارد به واسطه اوامر مطاعه آن بزرگواران، مردم در تأسيس مجلس شوراى ملّى ساعى بودند و از براى جلوگيرى از ظلم ظالمان دامن همت بر كمر زده بودند.
حال مستبدان قوّتى خواهند گرفت و مشروطهخواهان ضعيف خواهند شد ولى با كثرت اندوه و مصيبت، خود را تسليه مىدادم و مىگفتم شايد اين خبر اصلى نداشته باشد و بر فرض صحّت، حافظ خداوند است.
بعد آن دوست خود را تسليه گفتم و دلداريش دادم و ليكن او آرام نمىشد و در اضطراب بود.
گفتم: «اى برادر اگرچه من هم از خبر وحشت اثر، بسيار متألّم و متأثّر شدم و ليكن گريه كار زنان و كار، خاص مردان است. امروز بايد فكر كارى كرد كه ما را به مقصود